هوش مصنوعی:
این متن بیانگر درد عشق و دلسپردگی به معشوق است. شاعر از عشق و مستی و رازهای دل سخن میگوید و اشاره میکند که این احساسات عمیق و ارزشمند را نمیتوان به سادگی به دیگران منتقل کرد. همچنین، از می و خرابات و مستی به عنوان نمادهایی از زندگی و شوریدگی یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشارههایی به مینوشی و خرابات دارد که مناسب گروههای سنی پایین نیست.
غزل ۷۳۱ - دردی است در این دل که به درمان نتوان داد
دردی است در این دل که به درمان نتوان داد
عشقیست در این جان که به صد جان نتوان داد ۱
جام می ما آب حیات است در این دور
این آب حیات است به حیوان نتوان داد ۲
مستانه در این کوی خرابات فتادیم
این گوشه به صد روضهٔ رضوان نتوان داد ۳
گنجی است در این مخزن اسرار دل ما
دشوار به دست آمده آسان نتوان داد ۴
ما دل به سر زلف دلارام سپردیم
هر چند دل خود به پریشان نتوان داد ۵
از عقل سخن با من سرمست مگوئید
درد سر مخمور به مستان نتوان داد ۶
سید در میخانه گشاد است دگر بار
خود خوشتر ازین مژده به رندان نتوان داد ۷
عشقیست در این جان که به صد جان نتوان داد ۱
جام می ما آب حیات است در این دور
این آب حیات است به حیوان نتوان داد ۲
مستانه در این کوی خرابات فتادیم
این گوشه به صد روضهٔ رضوان نتوان داد ۳
گنجی است در این مخزن اسرار دل ما
دشوار به دست آمده آسان نتوان داد ۴
ما دل به سر زلف دلارام سپردیم
هر چند دل خود به پریشان نتوان داد ۵
از عقل سخن با من سرمست مگوئید
درد سر مخمور به مستان نتوان داد ۶
سید در میخانه گشاد است دگر بار
خود خوشتر ازین مژده به رندان نتوان داد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۳۰ - ساقی جامی به این و آن داد
گوهر بعدی:غزل ۷۳۲ - هر که او در عشق جانان جان نداد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.