هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی به معشوق، پریشانی و امید به دیدار او سخن میگوید. او از مستی و بیخبری در خرابات مغان و شکستن توبه یاد میکند و از رهایی از قید عقل و غم هجران میگوید. در نهایت، به بندگی عشق و آزادی از غم و اندوه اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به مستی و شکستن توبه نیاز به درک بالاتری از مفاهیم دارد.
غزل ۹۱۵ - دل به دست زلف او دادیم باز
دل به دست زلف او دادیم باز
با پریشانی در افتادیم باز ۱
بر امید آنکه بر ما بگذرد
رو به خاک راه بنهادیم باز ۲
در خرابات مغان مستانه ایم
خوش در میخانه بگشادیم باز ۳
توبه بشکستیم فارغ از خمار
داد خود از جام می دادیم باز ۴
عقل بود استاد و ما مزدور او
این زمان استاد استادیم باز ۵
غم بسی خوردیم از هجران ولی
از وصال یار دلشادیم باز ۶
بندهٔ سید شدیم از جان و دل
از غلام و خواجه آزادیم باز ۷
با پریشانی در افتادیم باز ۱
بر امید آنکه بر ما بگذرد
رو به خاک راه بنهادیم باز ۲
در خرابات مغان مستانه ایم
خوش در میخانه بگشادیم باز ۳
توبه بشکستیم فارغ از خمار
داد خود از جام می دادیم باز ۴
عقل بود استاد و ما مزدور او
این زمان استاد استادیم باز ۵
غم بسی خوردیم از هجران ولی
از وصال یار دلشادیم باز ۶
بندهٔ سید شدیم از جان و دل
از غلام و خواجه آزادیم باز ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۱۴ - ار شراب نیمشب امروز سرمستیم باز
گوهر بعدی:غزل ۹۱۶ - مرغ دل در دام زلف دلبری افتاده باز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.