هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلبستگی عمیق خود به یار بیهمتا سخن میگوید. او از نور و جمال معشوق، عشق سوزان و فداکاری خود در این راه، و تأثیر این عشق بر زندگی و وجودش میسراید. همچنین، به جایگاه ویژهٔ عشق در زندگی و هستی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانهای است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق سوزان و فداکاری ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۹۴۵ - دلخوشم از عشق جان افزای خویش
دلخوشم از عشق جان افزای خویش
دوست دارم یار بی همتای خویش ۱
در نظر نقش خیالش بسته ام
خوش نشسته نور او بر جای خویش ۲
کنج میخانه بود مأوای ما
جنت المأوای ما مأوای خویش ۳
آبروی عالمی از ما بود
نه ز جوی غیر از دریای خویش ۴
شمع عشقش آتشی خوش برفروخت
سوختم ازعشق سر تا پای خویش ۵
هر که او سودای عشقش می کند
می کند سر در سر سودای خویش ۶
نور چشم نعمت الله دیده ام
روشنست از نور مه سیمای خویش ۷
دوست دارم یار بی همتای خویش ۱
در نظر نقش خیالش بسته ام
خوش نشسته نور او بر جای خویش ۲
کنج میخانه بود مأوای ما
جنت المأوای ما مأوای خویش ۳
آبروی عالمی از ما بود
نه ز جوی غیر از دریای خویش ۴
شمع عشقش آتشی خوش برفروخت
سوختم ازعشق سر تا پای خویش ۵
هر که او سودای عشقش می کند
می کند سر در سر سودای خویش ۶
نور چشم نعمت الله دیده ام
روشنست از نور مه سیمای خویش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۴۴ - از جام حباب آب می نوش
گوهر بعدی:غزل ۹۴۶ - بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.