هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از تجربههای عاشقانه و ادبی خود سخن میگوید. او از شراب و شعر به عنوان ابزارهایی برای بیان احساساتش استفاده میکند و از عشق و جمال معشوق خود سخن میگوید. شاعر همچنین به مفاهیم فلسفی مانند وحدت وجود و تسلط معشوق بر جهان اشاره میکند. او از تأثیر عشق بر زندگی خود و تغییراتی که در وجودش ایجاد شده است، صحبت میکند.
رده سنی:
18+
متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب و مفاهیم مرتبط با آن ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۲۰۸۰ - چهار شعر بگفتم، بگفت نی، به ازین
چهار شعر بِگُفتم، بِگُفت نی، بِهْ ازین
بلی، وَلیک بِدِه اوّلا شَرابِ گُزین ۱
بِدِه به خَمْسِ مُبارک مرا شِشُم جامی
بگو بگیر و دَرآشام، خَمْس با خَمْسین ۲
غَزالِ خویش به من دِهْ، غَزَل زِ من بِسْتان
نِمایْ چهرهٔ شَعریْت و شِعِر تازه بِبین ۳
خُمارْ شِعر نگویم، خُمارِ من بِشِکَنْ
بِدان میی که نگُنجَد در آسْمان و زمین ۴
سِتیزه رویْ مرا لُطف و دِلْبَریِّ تو کرد
وَگَر نه سخت اَدَبْناک بودم و مِسکین ۵
هزارساله اَدَب را به یک قَدَحْ بِبَری
خُمارِ عشقِ تو نَگْذاشت دیده شَرمین ۶
ز سایهٔ تو جهان پُر زِ لیلی و مَجنون
هزار ویسه بِسازَد، هزار گون رامین ۷
وَگَر نه سایه نِمودی جَمالِ وَحدتِ تو
دَرین جهان نه قِران هست آمدی نه قَرین ۸
تو آفتابی و جُز تو، چو سایه تابِعِ توست
گَهی رَوَد به شِمال و گَهی دَوَد به یَمین ۹
گَهی مُحیطِ جهان و گَهی به کُلْ فانی
به دستِ توست مُسَخَّر، چو مُهرهٔ تَکْوین ۱۰
جَمال و حُسنِ تو ساکِنْ چو عشقْ ما پیچان
جَبینِ هَجْرِ تو بیچین، چو سُفرهٔ ما پُرچین ۱۱
سُکونِ حُسنْ عَجَب تر که بیقَراریِ ما
وَ باز ازین دو عَجَبتر، چو سَر کُنی زِ کَمین ۱۲
بلی، وَلیک بِدِه اوّلا شَرابِ گُزین ۱
بِدِه به خَمْسِ مُبارک مرا شِشُم جامی
بگو بگیر و دَرآشام، خَمْس با خَمْسین ۲
غَزالِ خویش به من دِهْ، غَزَل زِ من بِسْتان
نِمایْ چهرهٔ شَعریْت و شِعِر تازه بِبین ۳
خُمارْ شِعر نگویم، خُمارِ من بِشِکَنْ
بِدان میی که نگُنجَد در آسْمان و زمین ۴
سِتیزه رویْ مرا لُطف و دِلْبَریِّ تو کرد
وَگَر نه سخت اَدَبْناک بودم و مِسکین ۵
هزارساله اَدَب را به یک قَدَحْ بِبَری
خُمارِ عشقِ تو نَگْذاشت دیده شَرمین ۶
ز سایهٔ تو جهان پُر زِ لیلی و مَجنون
هزار ویسه بِسازَد، هزار گون رامین ۷
وَگَر نه سایه نِمودی جَمالِ وَحدتِ تو
دَرین جهان نه قِران هست آمدی نه قَرین ۸
تو آفتابی و جُز تو، چو سایه تابِعِ توست
گَهی رَوَد به شِمال و گَهی دَوَد به یَمین ۹
گَهی مُحیطِ جهان و گَهی به کُلْ فانی
به دستِ توست مُسَخَّر، چو مُهرهٔ تَکْوین ۱۰
جَمال و حُسنِ تو ساکِنْ چو عشقْ ما پیچان
جَبینِ هَجْرِ تو بیچین، چو سُفرهٔ ما پُرچین ۱۱
سُکونِ حُسنْ عَجَب تر که بیقَراریِ ما
وَ باز ازین دو عَجَبتر، چو سَر کُنی زِ کَمین ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۷۹ - مقام ناز نداری، برو تو ناز مکن
گوهر بعدی:غزل ۲۰۸۱ - نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.