هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر عشق و دلباختگی خود را به معشوق بیان میکند و تأکید میکند که هیچ ثروت یا دارایی در جهان را با حتی کوچکترین بخشی از معشوق عوض نمیکند. او از عقل و خرد فاصله گرفته و خود را مست عشق میداند. همچنین، از غم و درد عشق به عنوان گنجی ارزشمند یاد میکند که حاضر نیست آن را با هیچ چیزی معامله کند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۰۹۳ - سر کویت به همه ملک جهان نفروشم
سر کویت به همه ملک جهان نفروشم
خود جهان چیست غمت را به جهان نفروشم ۱
من که سودا زدهٔ زلف پریشان توام
یک سر موی تو هرگز به دو کان نفروشم ۲
برو ای عقل که من مستم و تو مخموری
زر چه باشد برو ای خواجه به جان نفروشم ۳
دُردی درد تو جانا نفروشم به دوا
جرعهٔ می به همه کون و مکان نفروشم ۴
جان و دل دادم و عشق تو خریدم به بها
بهر سودش نخریدم به زیان نفروشم ۵
نقدی از گنج غم عشق تو در دل دارم
این چنین نقد به صد گنج روان نفروشم ۶
سید کوی خرابات و حریف عشقم
گوشهٔ مملکت خود به جهان نفروشم ۷
خود جهان چیست غمت را به جهان نفروشم ۱
من که سودا زدهٔ زلف پریشان توام
یک سر موی تو هرگز به دو کان نفروشم ۲
برو ای عقل که من مستم و تو مخموری
زر چه باشد برو ای خواجه به جان نفروشم ۳
دُردی درد تو جانا نفروشم به دوا
جرعهٔ می به همه کون و مکان نفروشم ۴
جان و دل دادم و عشق تو خریدم به بها
بهر سودش نخریدم به زیان نفروشم ۵
نقدی از گنج غم عشق تو در دل دارم
این چنین نقد به صد گنج روان نفروشم ۶
سید کوی خرابات و حریف عشقم
گوشهٔ مملکت خود به جهان نفروشم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۳۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۹۲ - منم که جام می ذوالجلال می نوشم
گوهر بعدی:غزل ۱۰۹۴ - دُرد دردش به ذوق می نوشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.