هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق و مستی سخن میگوید. شاعر از حضور یک شخصیت رند و مست در شرابخانه یاد میکند که با جام باده در دست، همچون سلطان و سپاهش در دل خرابههای عشق جای گرفته است. او بر تخت دل نشسته و جان را به خدمت خود گرفته است. در اطراف او هزاران سید خراب و افتاده دیده میشوند.
رده سنی:
18+
متن دارای مضامین عرفانی و نمادین مرتبط با شراب و مستی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 18 سال نامناسب یا نامفهوم باشد. همچنین، درک عمیق این مفاهیم نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۴۲۳ - آن کیست کلای کج نهاده
آن کیست کلای کج نهاده
بر بسته میان و برگشاده ۱
بگشوده در شرابخانه
مستانه صلای عام داده ۲
رندانه درآمده به مجلس
بر دست گرفته جام باده ۳
سلطان خود و سپاه خویشست
گه گشته سوار و گه پیاده ۴
در کنج دل خرابهٔ ما
گنجی ز محبتش نهاده ۵
شاهانه به تخت دل نشسته
جان همچو غلام ایستاده ۶
بر هر طرفش هزار سید
هستند خراب و اوفتاده ۷
بر بسته میان و برگشاده ۱
بگشوده در شرابخانه
مستانه صلای عام داده ۲
رندانه درآمده به مجلس
بر دست گرفته جام باده ۳
سلطان خود و سپاه خویشست
گه گشته سوار و گه پیاده ۴
در کنج دل خرابهٔ ما
گنجی ز محبتش نهاده ۵
شاهانه به تخت دل نشسته
جان همچو غلام ایستاده ۶
بر هر طرفش هزار سید
هستند خراب و اوفتاده ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۲۲ - لطفش کرم نموده میخانه دام کرده
گوهر بعدی:غزل ۱۴۲۴ - جنت المأوای ما خلوتسرای میکده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.