هوش مصنوعی:
این متن به اهمیت شناخت خود و ارتباط آن با شناخت خداوند اشاره دارد. شاعر از نادانی انسان نسبت به خودش انتقاد میکند و بیان میکند که بدون شناخت خود، نمیتوان عارف یا مسلمان واقعی بود. همچنین، متن به موضوعاتی مانند رهایی از خیالات باطل، عشق الهی، و رسیدن به حیات جاودان از طریق فنا در خدا اشاره دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از اشارات مانند 'میخانهٔ باقی' و 'زلف پریشانی' ممکن است نیاز به توضیح داشته باشند تا به درستی درک شوند.
غزل ۱۴۸۰ - زهی عقل و زهی دانش که تو خود را نمی دانی
زهی عقل و زهی دانش که تو خود را نمی دانی
دمی باخود نپردازی کتاب خود نمی دانی ۱
چو تو نشناختی خود را چگونه عارف اوئی
خدای خود نمی دانی بگو تا چون مسلمانی ۲
خیالی نقش می بندی که کار بت پرستانست
رهاکن این خیال خود که یابی زان پشیمانی ۳
اگر زلفش به دست آری بیابی مجمع دلها
بسی جمعیتی یابی از آن زلف پریشانی ۴
گر از میخانهٔ باقی می جام فنا نوشی
حیات جاودان یابی و گردی ایمن از فانی ۵
حریف نعمت الله شو که تا جانت بیاساید
که دارد در همه عالم چنین همصحبت جانی ۶
دمی باخود نپردازی کتاب خود نمی دانی ۱
چو تو نشناختی خود را چگونه عارف اوئی
خدای خود نمی دانی بگو تا چون مسلمانی ۲
خیالی نقش می بندی که کار بت پرستانست
رهاکن این خیال خود که یابی زان پشیمانی ۳
اگر زلفش به دست آری بیابی مجمع دلها
بسی جمعیتی یابی از آن زلف پریشانی ۴
گر از میخانهٔ باقی می جام فنا نوشی
حیات جاودان یابی و گردی ایمن از فانی ۵
حریف نعمت الله شو که تا جانت بیاساید
که دارد در همه عالم چنین همصحبت جانی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۷۹ - گر چه آب حیات را مانی
گوهر بعدی:غزل ۱۴۸۱ - ای درد تو درمان من جان منی تو یا تنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.