هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به توصیف عشق و جمال معشوق و تأثیرات آن بر عاشق میپردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و تأثیرات روحانی و عرفانی این عشق را بر جان و دل عاشق بیان میکند. همچنین، شاعر به قدرت و عظمت معشوق اشاره میکند که حتی عقل و روح را تحت تأثیر قرار میدهد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهی ادبی و عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی خواندن متون ادبی دارد.
غزل ۲۱۴۰ - دل دی خراب و مست و خوش، هر سو همیافتاد ازو
دلْ دی خَراب و مَست و خوش، هر سو هَمیاُفتاد ازو
در گُلْبُنَش جانْ صدزبان، چون سوسنِ آزاد ازو ۱
دلها چو خُسرو از لَبَش شیرین چو شِکَّر تا اَبَد
گَر یک زمان پنهان شود، نالَند چون فَرهاد ازو ۲
چون صد بهشت از لُطفِ او، این قالَبِ خاکی نِگَر
رَشکِ دَمِ عیسی شُده، در زنده کردن باد ازو ۳
در طَبْعِ همچون گولْخَن، ناگَه خلیفه رو نمود
از رویِ میرِ مؤمنان، شُد فَخْرِ صد بغداد ازو ۴
ای ذوقِ تَسبیحِ مَلَکْ بر آسْمان از فَرِّ او
چَشم و چراغِ رهبری، جانِ همه عُبّاد ازو ۵
جانْ صد هزاران گِردِ او، چون اَنْجُم، او مَهْ در میان
مَست و خُرامان میرَوَد، چَشم بَدان کم باد ازو ۶
شَعْشاعِ ماهِ چارده، از پَرتوِ رُخسارِ او
هم جَعدهایِ عَنْبَرین در طُرّهٔ شِمْشاد ازو ۷
گَر یک جهان ویرانه شُد، از لشکرِ سُلطانِ عشق
خود صد جهانِ جانِ جان شُد در عِوَضْ بُنیاد ازو ۸
گرچه که بیدادی کُند، بر عاشقان آن غَمْزهها
داده جَمال و حُسن را در هر دو عالَم داد ازو ۹
پا بَرنَهادی بر فَلَک از ناز و نَخوَت این زمین
کَر فَهْم کردی ذَرّهیی کین شاهِ خوبانْ زاد ازو ۱۰
عقل از سَرِ گُستاخییی، پیشش دَوید و زَخْم خورْد
چون دید روحْ آن زَخْم را شُد در اَدَب اُستاد ازو ۱۱
صد غُلْغُله اَنْدَر بُتان افتاد و اَنْدَر بُت گَران
تا دستها برداشتند بر چَرخْ در فریاد ازو ۱۲
کاخِر چه خورشید است این کَزْ چَرخِ خوبی تافته ست
این آبِ حیوان چون چُنین دریا شُد و بُگْشاد ازو؟ ۱۳
تا بَردَرید این عشقِ او پَردهیْ عروسِ جانها
تا خان و مان بُگْذاشتند یک عالَمی داماد ازو ۱۴
بر سَر نَهاده غاشیهیْ مَخْدومْ شَمسُ الدّین کسی
کَزْ بَس جَمال عِزَّتَش جِبْریلْ پَر بِنْهاد ازو ۱۵
زو بَرگُشایَد سِرِّ خود تبریز و جانْ بینا شود
تا کور گردد دیدهٔ نادیدهٔ حُسّاد ازو ۱۶
در گُلْبُنَش جانْ صدزبان، چون سوسنِ آزاد ازو ۱
دلها چو خُسرو از لَبَش شیرین چو شِکَّر تا اَبَد
گَر یک زمان پنهان شود، نالَند چون فَرهاد ازو ۲
چون صد بهشت از لُطفِ او، این قالَبِ خاکی نِگَر
رَشکِ دَمِ عیسی شُده، در زنده کردن باد ازو ۳
در طَبْعِ همچون گولْخَن، ناگَه خلیفه رو نمود
از رویِ میرِ مؤمنان، شُد فَخْرِ صد بغداد ازو ۴
ای ذوقِ تَسبیحِ مَلَکْ بر آسْمان از فَرِّ او
چَشم و چراغِ رهبری، جانِ همه عُبّاد ازو ۵
جانْ صد هزاران گِردِ او، چون اَنْجُم، او مَهْ در میان
مَست و خُرامان میرَوَد، چَشم بَدان کم باد ازو ۶
شَعْشاعِ ماهِ چارده، از پَرتوِ رُخسارِ او
هم جَعدهایِ عَنْبَرین در طُرّهٔ شِمْشاد ازو ۷
گَر یک جهان ویرانه شُد، از لشکرِ سُلطانِ عشق
خود صد جهانِ جانِ جان شُد در عِوَضْ بُنیاد ازو ۸
گرچه که بیدادی کُند، بر عاشقان آن غَمْزهها
داده جَمال و حُسن را در هر دو عالَم داد ازو ۹
پا بَرنَهادی بر فَلَک از ناز و نَخوَت این زمین
کَر فَهْم کردی ذَرّهیی کین شاهِ خوبانْ زاد ازو ۱۰
عقل از سَرِ گُستاخییی، پیشش دَوید و زَخْم خورْد
چون دید روحْ آن زَخْم را شُد در اَدَب اُستاد ازو ۱۱
صد غُلْغُله اَنْدَر بُتان افتاد و اَنْدَر بُت گَران
تا دستها برداشتند بر چَرخْ در فریاد ازو ۱۲
کاخِر چه خورشید است این کَزْ چَرخِ خوبی تافته ست
این آبِ حیوان چون چُنین دریا شُد و بُگْشاد ازو؟ ۱۳
تا بَردَرید این عشقِ او پَردهیْ عروسِ جانها
تا خان و مان بُگْذاشتند یک عالَمی داماد ازو ۱۴
بر سَر نَهاده غاشیهیْ مَخْدومْ شَمسُ الدّین کسی
کَزْ بَس جَمال عِزَّتَش جِبْریلْ پَر بِنْهاد ازو ۱۵
زو بَرگُشایَد سِرِّ خود تبریز و جانْ بینا شود
تا کور گردد دیدهٔ نادیدهٔ حُسّاد ازو ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۵۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۳۹ - والله ملولم من کنون، از جام و سغراق و کدو
گوهر بعدی:غزل ۲۱۴۱ - ای تن و جان بندهٔ او، بند شکرخندهٔ او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.