هوش مصنوعی: شاعر در این متن به دنبال یار گمشده‌اش می‌گردد و از نبودن او ابراز ناراحتی می‌کند. او از خاطرات شیرین با یارش یاد می‌کند و از تأثیرات مثبت حضور او در زندگی خود سخن می‌گوید. شاعر از یارش می‌خواهد که بازگردد و زندگی او را دوباره پر از شور و نشاط کند.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عاطفی عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

غزل ۲۱۴۵ - شب شد ای خواجه زکی آخر آن یار تو کو؟

شب شُد ای خواجه زَکی آخِر آن یارِ تو کو؟
یارِ خوش آوازِ تو آن خوش دَم و شش تارِ تو کو؟ ۱

یارِ لَطیفِ تَرِ تو، خُفته بُوَد در بَرِ تو
خُفته کند نالهٔ خوش، خفتهٔ بیدارِ تو کو؟ ۲

گاه نِماییش رَهی، گوش بِمالیش گَهی
دَم زِ دَرونِ تو زَنَد، مَحْرَمِ اسرارِ تو کو؟ ۳

زنده کُند هر وَطَنی، ناله کُند بی‌دَهَنی
فِتْنهٔ هر مَرد و زنی، هَمدَمِ گفتارِ تو کو؟ ۴

دست بِنِه بر رَگِ او، تیزْرَوان کُن تَکِ او
ای دَمِ تو رونَقِ ما، رونَقِ بازارِ تو کو؟ ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۴۶۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱۴۴ - کار جهان هر چه شود، کار تو کو؟ بار تو کو؟
گوهر بعدی:غزل ۲۱۴۶ - ای شکران ای شکران کان شکر دارم ازو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.