هوش مصنوعی:
این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از عشق و حسرت، هجران و وصال، و تأثیرات عمیق معشوق بر روح و جان خود سخن میگوید. او از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که حتی شاهان را به حسرت میاندازد و سگان را به شیران تبدیل میکند. شاعر همچنین از لطفهای معشوق و تأثیرات آن بر مستان و عاشقان سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و حسرت نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارند.
غزل ۲۱۹۶ - از حلاوتها که هست از خشم و از دشنام او
از حَلاوتها که هست از خشم و از دُشنامِ او
میسِتیزَم هر شبی با چَشمِ خون آشامِ او ۱
دامهایِ عشق او گَر پَرّ و بالَم بِسْکُلَد
طوطیِ جانْ نَسْکُلَد از شِکَّر و بادامِ او ۲
چند پُرسی مَر مرا از وحشت و شبهایِ هَجْر؟
شبْ کجا مانَد بگو؟ در دولتِ ایّامِ او ۳
خونِ ما را رنگِ خون و فِعْلِ میآمد، از آنْک
خونها میْ میشود چون میرَوَد در جامِ او ۴
وَعدههایِ خامِ او در مَغزِ جان جوشان شُده
عاشقانِ پُخته بین از وَعدههایِ خامِ او ۵
خُسروان بر تَخت دولت بین که حَسرت میخورند
در لِقایِ عاشقانِ کُشتهٔ بَدنامِ او ۶
آن سگانِ کویِ او، شاهانِ شیران گشته اند
کان چُنان آهویِ فِتْنه دیده شُد بر بامِ او ۷
اَللّهْ اَللّهْ تو مَپُرس از باخودانْ اوصافِ می
تو بِبین در چَشمِ مَستانْ لُطفهایِ عامِ او ۸
دست بر رَگهایِ مَستان نِهْ دِلا، تا پِی بَری
از دَهانْ آلودگان زان بادهٔ خودکامِ او ۹
شَمسِ تبریزی که گامَش بر سَرِ ارواح بود
پا مَنِه تو، سَر بِنِه بر جایگاهِ گامِ او ۱۰
میسِتیزَم هر شبی با چَشمِ خون آشامِ او ۱
دامهایِ عشق او گَر پَرّ و بالَم بِسْکُلَد
طوطیِ جانْ نَسْکُلَد از شِکَّر و بادامِ او ۲
چند پُرسی مَر مرا از وحشت و شبهایِ هَجْر؟
شبْ کجا مانَد بگو؟ در دولتِ ایّامِ او ۳
خونِ ما را رنگِ خون و فِعْلِ میآمد، از آنْک
خونها میْ میشود چون میرَوَد در جامِ او ۴
وَعدههایِ خامِ او در مَغزِ جان جوشان شُده
عاشقانِ پُخته بین از وَعدههایِ خامِ او ۵
خُسروان بر تَخت دولت بین که حَسرت میخورند
در لِقایِ عاشقانِ کُشتهٔ بَدنامِ او ۶
آن سگانِ کویِ او، شاهانِ شیران گشته اند
کان چُنان آهویِ فِتْنه دیده شُد بر بامِ او ۷
اَللّهْ اَللّهْ تو مَپُرس از باخودانْ اوصافِ می
تو بِبین در چَشمِ مَستانْ لُطفهایِ عامِ او ۸
دست بر رَگهایِ مَستان نِهْ دِلا، تا پِی بَری
از دَهانْ آلودگان زان بادهٔ خودکامِ او ۹
شَمسِ تبریزی که گامَش بر سَرِ ارواح بود
پا مَنِه تو، سَر بِنِه بر جایگاهِ گامِ او ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۹۵ - خوش خرامان میروی، ای جان جان بیمن مرو
گوهر بعدی:غزل ۲۱۹۷ - ای خراب اسرارم از اسرار تو، اسرار تو
نظرها و حاشیه ها
ناشناس
۱۴۰۵/۱/۲۰ ۱۷:۵۱
عالی بود