هوش مصنوعی:
این متن توصیفی شاعرانه از بهار است که در آن طبیعت با رنگها، عطرها و جلوههای مختلف به تصویر کشیده شده است. صحنههایی از شکوفهها، گلها، پرندگان و عناصر طبیعی دیگر با زبانی غنی و تصاویر خیالانگیز توصیف شدهاند. همچنین، بخشی از متن به توصیف پرندگان و نقش آنها در هدایت کشتیها در دریا میپردازد.
رده سنی:
12+
این متن دارای زبان شاعرانه و پیچیده است که ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم آن نیاز به درک ادبی و تخیل قوی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان توسعه یافتهتر است.
شگفتی جزیره هر دو زور و خوشی هوا و زمین
همه کوهش از رنگ گل ناپدید
همه راغ پُر سوسن و شنبلید ۱
زمین چرخ و ، ابرش بخار بهشت
هوا مشکبوی ، آب عنبر سرشت ۲
تو گفتی بهار از پَی ِدین به کین
سپه کرد و آمد برون از کمین ۳
کمان آزفنداق شد ژاله تیر
گل غنچه ترگ و زره آبگیر ۴
شکوفه چو بر رشته کرده گهر
درختان چو طاووس بگشاده پر ۵
هزاران رده دید گل هر کسی
ازین تازه گلهای ما مِه بسی ۶
ستاک سمن بود زانسان ببر
که یک مرد بستم گرفتی به بر ۷
گل رسته بُد شسته باران ز گرد
چو گیلی سپرها چه سرخ و چه زرد ۸
بنفشه به بالای یکیّ درفش
ببر برگ هر یک چو جامی بنفش ۹
همه لاله بُد رسته بیراه و راه
دو چندان که باشد عقیقین کلاه ۱۰
ز بوی گل و سنبل و ارغوان
همی گشت فرتوت از سر جوان ۱۱
به گیتی نشانی نداد آدمی
جزیری بدان خوشیّ و خرّمی ۱۲
چنین داستان بود از آن بوم و رُست
که یک سال هرک ایدر آرام جست ۱۳
هزاران اگر نوبهاران و تیر
برآید ، نه بیمار گردد نه پیر ۱۴
خروشان بسی مرغ بُد در هوا
همه خوب رنگ و همه خوش نوا ۱۵
خدنگ از کمان پهلوان کرد راست
از آن مرغ چندی بیفکند خواست ۱۶
بدو گفت ملاّح کای ارجمند
مرین و مرغکان را نشاید فکند ۱۷
که در ژرف دریا هر آنجایگاه
که ناگه شود کشتیی گم ز راه ۱۸
به سوی ره این مرغ با خشم و جوش
همی دارد از پیش کشتی خروش ۱۹
که تا بر پی بانگ و پرواز اوی
برانند کشتی برآواز اوی ۲۰
کجا مار بینند و نیز از نهنگ
بدرّندش از هم به منقار و چنگ ۲۱
گرفتند از آن زنده چندی شکار
مگر از پی کشتی آید به کار ۲۲
همه راغ پُر سوسن و شنبلید ۱
زمین چرخ و ، ابرش بخار بهشت
هوا مشکبوی ، آب عنبر سرشت ۲
تو گفتی بهار از پَی ِدین به کین
سپه کرد و آمد برون از کمین ۳
کمان آزفنداق شد ژاله تیر
گل غنچه ترگ و زره آبگیر ۴
شکوفه چو بر رشته کرده گهر
درختان چو طاووس بگشاده پر ۵
هزاران رده دید گل هر کسی
ازین تازه گلهای ما مِه بسی ۶
ستاک سمن بود زانسان ببر
که یک مرد بستم گرفتی به بر ۷
گل رسته بُد شسته باران ز گرد
چو گیلی سپرها چه سرخ و چه زرد ۸
بنفشه به بالای یکیّ درفش
ببر برگ هر یک چو جامی بنفش ۹
همه لاله بُد رسته بیراه و راه
دو چندان که باشد عقیقین کلاه ۱۰
ز بوی گل و سنبل و ارغوان
همی گشت فرتوت از سر جوان ۱۱
به گیتی نشانی نداد آدمی
جزیری بدان خوشیّ و خرّمی ۱۲
چنین داستان بود از آن بوم و رُست
که یک سال هرک ایدر آرام جست ۱۳
هزاران اگر نوبهاران و تیر
برآید ، نه بیمار گردد نه پیر ۱۴
خروشان بسی مرغ بُد در هوا
همه خوب رنگ و همه خوش نوا ۱۵
خدنگ از کمان پهلوان کرد راست
از آن مرغ چندی بیفکند خواست ۱۶
بدو گفت ملاّح کای ارجمند
مرین و مرغکان را نشاید فکند ۱۷
که در ژرف دریا هر آنجایگاه
که ناگه شود کشتیی گم ز راه ۱۸
به سوی ره این مرغ با خشم و جوش
همی دارد از پیش کشتی خروش ۱۹
که تا بر پی بانگ و پرواز اوی
برانند کشتی برآواز اوی ۲۰
کجا مار بینند و نیز از نهنگ
بدرّندش از هم به منقار و چنگ ۲۱
گرفتند از آن زنده چندی شکار
مگر از پی کشتی آید به کار ۲۲
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۲
۴۹۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:دیگر جزیره که آن رامنی خوانند
گوهر بعدی:شگفتی دیگر جزیره
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.