هوش مصنوعی:
گروهی دو هفتهای را در مکانی خوش و شاد گذراندند و سپس از آنجا حرکت کردند. به جزیرهای رسیدند که پر از خار و خاشاک و مار بود و زمینش شور و آبش تلخ. در میان این شورهزار، گلستانی زیبا با گلیهای خوشبو و چشمهای روشن وجود داشت. سپهدار از مهراج پرسید که این چشمه چه رازهایی دارد. مهراج پاسخ داد که این راز را کسی نمیداند، چرا که از آبش آتش میجوشد و گلها را میسوزاند، اما چادر را نمیسوزاند. سپس گروه به زیر آب رفتند و چیزی جز راستی ندیدند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق و نمادین است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک و مضامین فلسفی و عرفانی، آن را مناسب برای نوجوانان و بزرگسالان میکند.
شگفتی دیگر جزیره
دو هفته خوش و شاد بگذاشتند
وز آن جا سپه باز برگاشتند ۱
رسیدند نزد جزیری فراز
همه خار و خاره نشیب و فراز ۲
ز هر سو درو مار چون خیل مور
زمین شوره ، آبش همه تلخ و شور ۳
در آن شوره خرّم یکی گلستان
گلش هر یک از نیکوی دلستان ۴
تو گفتی که رضوان ز باغ بهشت
ز هر گل کجا یافت آن جا بکشت ۵
در آن گلستان چشمه ای روشن آب
خوش آبی به بویندگی چون گلاب ۶
به گرد سپهدار مهراج گفت
که این چشمه دارد شگفتی نهفت ۷
بفرمود تا چادری پیش اوی
ببردند پُر ز آن گل مشکبوی ۸
کشیدند از افراز آن چشمه باز
همان گه زد آن چشمه جوش از فراز ۹
ز جوشش سبک آتشی بر فروخت
بسوزید گل پاک و ، چادر نسوخت ۱۰
سپهدار از آن کار پرسید چند
که هست ایزدی یا طلسمست و بند ۱۱
بدو گفت مهراج کاندر جهان
نداند درستی کسی این نهان ۱۲
کز آب آتش از چه فروزد همی
رهد چادر و گل بسوزد همی ۱۳
بدان چشمه ژرف هم در شتاب
شدند آشنا بر کسان زیر آب ۱۴
بگشتند و جستند هر سو پدید
کس از روی نیرنگ چیزی ندید ۱۵
وز آن جا سپه باز برگاشتند ۱
رسیدند نزد جزیری فراز
همه خار و خاره نشیب و فراز ۲
ز هر سو درو مار چون خیل مور
زمین شوره ، آبش همه تلخ و شور ۳
در آن شوره خرّم یکی گلستان
گلش هر یک از نیکوی دلستان ۴
تو گفتی که رضوان ز باغ بهشت
ز هر گل کجا یافت آن جا بکشت ۵
در آن گلستان چشمه ای روشن آب
خوش آبی به بویندگی چون گلاب ۶
به گرد سپهدار مهراج گفت
که این چشمه دارد شگفتی نهفت ۷
بفرمود تا چادری پیش اوی
ببردند پُر ز آن گل مشکبوی ۸
کشیدند از افراز آن چشمه باز
همان گه زد آن چشمه جوش از فراز ۹
ز جوشش سبک آتشی بر فروخت
بسوزید گل پاک و ، چادر نسوخت ۱۰
سپهدار از آن کار پرسید چند
که هست ایزدی یا طلسمست و بند ۱۱
بدو گفت مهراج کاندر جهان
نداند درستی کسی این نهان ۱۲
کز آب آتش از چه فروزد همی
رهد چادر و گل بسوزد همی ۱۳
بدان چشمه ژرف هم در شتاب
شدند آشنا بر کسان زیر آب ۱۴
بگشتند و جستند هر سو پدید
کس از روی نیرنگ چیزی ندید ۱۵
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۵
۵۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شگفتی دیگر جزیره
گوهر بعدی:صفت جزیره اسکونه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.