هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و مستی و جذبههای عشق الهی سخن میگوید. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق میگوید و از بیقراری و شیدایی ناشی از عشق سخن میراند. در پایان، شاعر از شمس تبریزی یاد میکند و عشق به او را سبب رهایی از دامهای دنیوی میداند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۲۹۸ - زهی بزم خداوندی، زهی میهای شاهانه
زِهی بَزمِ خداوندی، زِهی میْهایِ شاهانه
زِهی یَغما که میآرَد شَهِ قَفْچاقْ تُرکانه ۱
دِلَم آهن هَمیخایَد ازان لَعْلینْ لَبی که او
کِنار لُطف بُگْشایَد میانِ حَلقه مَستانه ۲
هران جانی که شُد مَجنون به عشقِ حالَتِ بیچون
کجا گیرد قَرار اکنون بدین افسون و افسانه؟ ۳
چو او طُرّه بَراَفْشانَد سویِ عاشق، هَمیداند
که از زنجیرْ جُنبیدن بِجُنْبَد شورِ دیوانه ۴
به عشقِ طُرّههایِ او که جَعْد و شاخْ شاخ آمد
دلِ من شاخْ شاخ آید چو دندان در سَرِ شانه ۵
چه بَرهَم گشتهاَند این دَمْ حَریفانِ دل از مَستی
برایِ جانَت ای مَهْ رو سَری دَرکُن دَرین خانه ۶
اگر ساقی ندادت میْ دلا در گِل چه افتادی؟
وَگَر آن مَشک نَگْشاد او، چرا پُر گشت پیمانه؟ ۷
خداوندا دَرین بیشه، چه گُم گشتهست اندیشه
تَنیِّ تَن کجا مانَد میانِ جان و جانانه؟ ۸
بیا ای شَمسِ تبریزی، که در رِفْعَت سُلَیمانی
که از عشقَت همه مُرغان، شدند از دام و از دانه ۹
زِهی یَغما که میآرَد شَهِ قَفْچاقْ تُرکانه ۱
دِلَم آهن هَمیخایَد ازان لَعْلینْ لَبی که او
کِنار لُطف بُگْشایَد میانِ حَلقه مَستانه ۲
هران جانی که شُد مَجنون به عشقِ حالَتِ بیچون
کجا گیرد قَرار اکنون بدین افسون و افسانه؟ ۳
چو او طُرّه بَراَفْشانَد سویِ عاشق، هَمیداند
که از زنجیرْ جُنبیدن بِجُنْبَد شورِ دیوانه ۴
به عشقِ طُرّههایِ او که جَعْد و شاخْ شاخ آمد
دلِ من شاخْ شاخ آید چو دندان در سَرِ شانه ۵
چه بَرهَم گشتهاَند این دَمْ حَریفانِ دل از مَستی
برایِ جانَت ای مَهْ رو سَری دَرکُن دَرین خانه ۶
اگر ساقی ندادت میْ دلا در گِل چه افتادی؟
وَگَر آن مَشک نَگْشاد او، چرا پُر گشت پیمانه؟ ۷
خداوندا دَرین بیشه، چه گُم گشتهست اندیشه
تَنیِّ تَن کجا مانَد میانِ جان و جانانه؟ ۸
بیا ای شَمسِ تبریزی، که در رِفْعَت سُلَیمانی
که از عشقَت همه مُرغان، شدند از دام و از دانه ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۹۷ - چو در دل پای بنهادی، بشد از دست اندیشه
گوهر بعدی:غزل ۲۲۹۹ - سراندازن همیآیی زراه سینه در دیده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.