هوش مصنوعی:
این متن عرفانی به موضوع پاکسازی دل از ناخالصیها مانند کفر و نفاق میپردازد و تأکید میکند که تنها با یقین و اخلاص میتوان به تجلی حق در آینه دل دست یافت. همچنین، متن به تفاوت بین صورت و حقیقت، نور و ظلمت، و نقش خودشناسی در رسیدن به معرفت اشاره دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، نیاز به پیشینهای از ادبیات عرفانی و فلسفی برای درک بهتر متن دارد.
فصل اندر صفا و اخلاص
پس چو مطلوب نبود اندر جای
سوی او کی بود سفرت از پای ۱
سوی حق شاهراه نفس و نَفَس
آینهٔ دل زدودن آمد و بس ۲
آینهٔ دل ز زنگ کفر و نفاق
نشود روشن از خلاف و شقاق ۳
صیقل آینه یقین شماست
چیست محض صفاء دین شماست ۴
پیش آن کش به دل شکی نبود
صورت و آینه یکی نبود ۵
گرچه در آینه به شکل بوی
آنکه در آینه بود نه توی ۶
دگری تو چو آینه دگرست
آینه از صورت تو بیخبرست ۷
آینهٔ صورت از صفت دور است
کان پذیرای صورت از نور است ۸
نور خود زآفتاب نبریدهست
عیب در آینه است و در دیدهست ۹
هرکه اندر حجاب جاویدست
مثل او چو بوم و خورشیدست ۱۰
گر ز خورشید بوم بینیروست
از پی ضعف خود نه از پی اوست ۱۱
نور خورشید در جهان فاشست
آفت از ضعف چشم خفاشست ۱۲
تو نبینی جز از خیال و حواس
چون نهای خط و سطح و نقطهشناس ۱۳
تو در این راه معرفت غلطی
سال و مه مانده در حدیث بطی ۱۴
گوید آنکس درین مقام فضول
که تجلی نداند او ز حلول ۱۵
گرت باید که بر دهد دیدار
آینه کژ مدار و روشندار ۱۶
کافتابی که نیست نور دریغ
آبگینت نماید اندر میغ ۱۷
یوسفی از فرشته نیکوتر
دیو رویی نماید از خنجر ۱۸
حق ز باطل معاینه نکند
خنجرت کار آینه نکند ۱۹
صورت خود در آینهٔ دل خویش
به توان دید از آن که در گِل خویش ۲۰
بگسل آن سلسله که پیوستی
که ز گِل دور چون شدی رستی ۲۱
زانکه گِل مُظلمست و دل روشن
گِل تو گاخنست و دل گلشن ۲۲
هرچه روی دلت مصفاتر
زو تجلی ترا مهیاتر ۲۳
نه چو زامت فزونش بود اخلاص
گشت بوبکر در تجلّی خاص ۲۴
سوی او کی بود سفرت از پای ۱
سوی حق شاهراه نفس و نَفَس
آینهٔ دل زدودن آمد و بس ۲
آینهٔ دل ز زنگ کفر و نفاق
نشود روشن از خلاف و شقاق ۳
صیقل آینه یقین شماست
چیست محض صفاء دین شماست ۴
پیش آن کش به دل شکی نبود
صورت و آینه یکی نبود ۵
گرچه در آینه به شکل بوی
آنکه در آینه بود نه توی ۶
دگری تو چو آینه دگرست
آینه از صورت تو بیخبرست ۷
آینهٔ صورت از صفت دور است
کان پذیرای صورت از نور است ۸
نور خود زآفتاب نبریدهست
عیب در آینه است و در دیدهست ۹
هرکه اندر حجاب جاویدست
مثل او چو بوم و خورشیدست ۱۰
گر ز خورشید بوم بینیروست
از پی ضعف خود نه از پی اوست ۱۱
نور خورشید در جهان فاشست
آفت از ضعف چشم خفاشست ۱۲
تو نبینی جز از خیال و حواس
چون نهای خط و سطح و نقطهشناس ۱۳
تو در این راه معرفت غلطی
سال و مه مانده در حدیث بطی ۱۴
گوید آنکس درین مقام فضول
که تجلی نداند او ز حلول ۱۵
گرت باید که بر دهد دیدار
آینه کژ مدار و روشندار ۱۶
کافتابی که نیست نور دریغ
آبگینت نماید اندر میغ ۱۷
یوسفی از فرشته نیکوتر
دیو رویی نماید از خنجر ۱۸
حق ز باطل معاینه نکند
خنجرت کار آینه نکند ۱۹
صورت خود در آینهٔ دل خویش
به توان دید از آن که در گِل خویش ۲۰
بگسل آن سلسله که پیوستی
که ز گِل دور چون شدی رستی ۲۱
زانکه گِل مُظلمست و دل روشن
گِل تو گاخنست و دل گلشن ۲۲
هرچه روی دلت مصفاتر
زو تجلی ترا مهیاتر ۲۳
نه چو زامت فزونش بود اخلاص
گشت بوبکر در تجلّی خاص ۲۴
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۴
۵۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:فصل تنزیه قِدم
گوهر بعدی:التمثیل فی شأن من کان فی هذه اعمی فهو فیالآخرة اعمی جماعة العمیان و احوال الفیل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.