هوش مصنوعی:
این متن به مقایسهی جسم و جان میپردازد و تأکید دارد که ارزش واقعی انسان به روح و دانش اوست، نه به جسم مادی. جان با معنویت، دانش و عدالت پرورش مییابد، در حالی که جسم بدون جان مانند خاک بیارزش است. همچنین، متن به تفاوت بین افراد دانا و نادان و اهمیت دین و عقل در زندگی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با مباحث انتزاعی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
در رنج و زیان جان از تن
فاقه منمای بیش از این جان را
خوب دار این دو روزه مهمان را ۱
عیسی جانت گرسنهست چو زاغ
خر او میکند ز کنجد کاغ ۲
جانت لاغر ز گفت بیمعنی
تنت فربه ز کرد با دعوی ۳
چون جرس پر خروش و معنی نه
چون دهل بانگ سخت و دعوی نه ۴
تن ز جان یافت رنگ و بوی و خطر
تن بیجان چو نی بود بیبر ۵
مردم از نور جان شود جاوید
گل شود زر ز تابش خورشید ۶
جسم بیجان بسان خاک انگار
ورچه عالیست چون مغاک انگار ۷
بیروانی شریف و جانی پاک
چه بُوَد جسم جز که مشتی خاک ۸
خاک را مرتبت ز روح بود
ورنه بیروح خاک نوح بود ۹
خوانِ جان ذُروهٔ فلک باشد
مگس خوان او ملک باشد ۱۰
جان تن هست و جان دین هر دو
زنده این از هوا و آن از هو ۱۱
غذی جان تن ز جنبش باد
غذی جان دین ز دانش و داد ۱۲
جان پاکان غذای پاک خورد
مار باشد که باد و خاک خورد ۱۳
آب جسم تو باد و خاک دهد
آب جان تو دین پاک دهد ۱۴
جان نادان ز تن غذا سازد
چون نیابد غذی بنگدازد ۱۵
جان ز دین گشته فربه و باقی
عقل و دین تا شده است چون ساقی ۱۶
حدثان را چکار با قِدم است
تارک او فروتر از قَدم است ۱۷
حدثان خود پریر پیدا شد
تا قِدم عقل مست و شیدا شد ۱۸
جان ز ترکیب داد و دانش خاست
هرکجا این دو هست جان آنجاست ۱۹
هرچه آن باعث عبث باشد
نز قِدم دان که از حدث باشد ۲۰
خوب دار این دو روزه مهمان را ۱
عیسی جانت گرسنهست چو زاغ
خر او میکند ز کنجد کاغ ۲
جانت لاغر ز گفت بیمعنی
تنت فربه ز کرد با دعوی ۳
چون جرس پر خروش و معنی نه
چون دهل بانگ سخت و دعوی نه ۴
تن ز جان یافت رنگ و بوی و خطر
تن بیجان چو نی بود بیبر ۵
مردم از نور جان شود جاوید
گل شود زر ز تابش خورشید ۶
جسم بیجان بسان خاک انگار
ورچه عالیست چون مغاک انگار ۷
بیروانی شریف و جانی پاک
چه بُوَد جسم جز که مشتی خاک ۸
خاک را مرتبت ز روح بود
ورنه بیروح خاک نوح بود ۹
خوانِ جان ذُروهٔ فلک باشد
مگس خوان او ملک باشد ۱۰
جان تن هست و جان دین هر دو
زنده این از هوا و آن از هو ۱۱
غذی جان تن ز جنبش باد
غذی جان دین ز دانش و داد ۱۲
جان پاکان غذای پاک خورد
مار باشد که باد و خاک خورد ۱۳
آب جسم تو باد و خاک دهد
آب جان تو دین پاک دهد ۱۴
جان نادان ز تن غذا سازد
چون نیابد غذی بنگدازد ۱۵
جان ز دین گشته فربه و باقی
عقل و دین تا شده است چون ساقی ۱۶
حدثان را چکار با قِدم است
تارک او فروتر از قَدم است ۱۷
حدثان خود پریر پیدا شد
تا قِدم عقل مست و شیدا شد ۱۸
جان ز ترکیب داد و دانش خاست
هرکجا این دو هست جان آنجاست ۱۹
هرچه آن باعث عبث باشد
نز قِدم دان که از حدث باشد ۲۰
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۰
۴۳۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:در متابعت نفس و هواناکردن گوید
گوهر بعدی:در معنی آن گوید که آنچه خاکی است به خاک باز شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.