هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عرفانی و مدحی است که در آن شاعر از زبان مرغ عیسیرو (عنقا) و با اشاره به نمادهایی مانند آفتاب، شمس، نافه، نحل و پیله، به ستایش ممدوح (شاه یا شخصیت برجسته) میپردازد. شاعر خود را ضعیف و واله توصیف میکند اما شعرش را تابان مانند خورشید میداند. در ادامه، از عناصر طبیعت مانند آب، آتش، باد و ملک برای توصیف فضایل ممدوح استفاده میکند و در پایان، آرزوی جاودانگی و برکت برای او میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عرفانی و تمثیلی پیچیده است که درک آن نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و نمادهای عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای عمیق و زبان شعری قدیمی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
اندر افتخار خویش فرماید
ذم شنیدی ز مرغ عیسیرو
مدحم اکنون ز آفتاب شنو ۱
گرچه چون من سخنگزاری نیست
بهتر از شاه گوش داری نیست ۲
ورچه زین به سخن گزارد شاه
چشم دارم که گوش دارد شاه ۳
خود چه گویم که در سپید و سیاه
نیک دانم که نیک داند شاه ۴
همچو شمس است شعر من تابان
لیک جرمش در آسمان پنهان ۵
مثلّ مادح تو چون جانست
فعل پیدا و ذات پنهانست ۶
نافه و نحل و پیله را مانم
که ز پیدا بهست پنهانم ۷
مه که خورشید را برو بندند
چون جدا گشت ازو برو خندند ۸
بر کهی کز مهان نهان باشد
گر بخندند جای آن باشد ۹
باشد از دور خوش به گوش مجاز
از من آوازه وز دهل آواز ۱۰
خاصه سست و ضعیفم و واله
چون دل نافه و تن ناقه ۱۱
چون نباشد بر اوج گردون مه
پس عُطارد همیشه تنها به ۱۲
همچو ابرم ز دست مشتی گل
آب در چشم و آتش اندر دل ۱۳
آب و آتش ز دیده و دل من
غرقه دارد همیشه منزل من ۱۴
باد در زیر امر و فرمانت
ملک هم گوشهٔ سلیمانت ۱۵
عقل و فرهنگ و جود دین تو باد
نقش جاوید بر نگین تو باد ۱۶
آفریننده باد یار ترا
کافرید او بزرگوار ترا ۱۷
مدحم اکنون ز آفتاب شنو ۱
گرچه چون من سخنگزاری نیست
بهتر از شاه گوش داری نیست ۲
ورچه زین به سخن گزارد شاه
چشم دارم که گوش دارد شاه ۳
خود چه گویم که در سپید و سیاه
نیک دانم که نیک داند شاه ۴
همچو شمس است شعر من تابان
لیک جرمش در آسمان پنهان ۵
مثلّ مادح تو چون جانست
فعل پیدا و ذات پنهانست ۶
نافه و نحل و پیله را مانم
که ز پیدا بهست پنهانم ۷
مه که خورشید را برو بندند
چون جدا گشت ازو برو خندند ۸
بر کهی کز مهان نهان باشد
گر بخندند جای آن باشد ۹
باشد از دور خوش به گوش مجاز
از من آوازه وز دهل آواز ۱۰
خاصه سست و ضعیفم و واله
چون دل نافه و تن ناقه ۱۱
چون نباشد بر اوج گردون مه
پس عُطارد همیشه تنها به ۱۲
همچو ابرم ز دست مشتی گل
آب در چشم و آتش اندر دل ۱۳
آب و آتش ز دیده و دل من
غرقه دارد همیشه منزل من ۱۴
باد در زیر امر و فرمانت
ملک هم گوشهٔ سلیمانت ۱۵
عقل و فرهنگ و جود دین تو باد
نقش جاوید بر نگین تو باد ۱۶
آفریننده باد یار ترا
کافرید او بزرگوار ترا ۱۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۷
۳۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:در وصف بیطمعی و خویشتنداری خود گوید
گوهر بعدی:اندر ضعف خویش گوید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.