هوش مصنوعی:
این مجموعه شعر شامل هفت بخش است که مضامینی مانند ناامیدی، عشق، مرگ، خستگی، یأس و فریادهای درونی را بررسی میکند. شعرها با تصاویر نمادین مانند ارابههای بیامید، شبحهای رقصان، و فریادهای گمشده، احساسات عمیق انسانی را بیان میکنند. شاعر از عشق به عنوان تنها نجاتدهنده در جهانی پر از جنون یاد میکند و در عین حال، به شرایط سخت زندگی و بیتفاوتی جامعه اشاره دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق فلسفی، ناامیدی، و مرگ است که ممکن است برای خوانندگان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، برخی تصاویر نمادین و احساسات بیانشده نیاز به بلوغ فکری برای درک دارند.
مرثيه برای مردگانِ ديگر
۱
۱
ارابهها ۲
۳
ارابههایی از آن سوی جهان آمده است. ۴
بیغوغای آهنها ۵
که گوشهای زمانِ ما را انباشته است. ۶
۷
ارابههایی از آن سوی زمان آمدهاست. ۸
۹
□ ۱۰
۱۱
گرسنگان از جای برنخاستند ۱۲
چرا که از بارِ ارابهها عطرِ نانِ گرم بر نمیخاست؛ ۱۳
۱۴
برهنگان از جای برنخاستند ۱۵
چرا که از بارِ ارابهها خشخشِ جامههایی بر نمیخاست ۱۶
۱۷
زندانیان از جای برنخاستند ۱۸
چرا که محمولهی ارابهها نه دار بود نه آزادی ۱۹
۲۰
مردگان از جای بر نخاستند ۲۱
چرا که امید نمیرفت فرشتگانی رانندگانِ ارابهها باشند. ۲۲
۲۳
ارابههایی از آن سوی جهان آمده است. ۲۴
بیغوغای آهنها ۲۵
که گوشهای زمانِ ما را انباشته. ۲۶
۲۷
ارابههایی از آن سوی زمان آمدهاند ۲۸
بیآنکه امیدی با خود آورده باشند. ۲۹
۳۰
۳۱
۲ ۳۲
دو شبح ۳۳
۳۴
ریشهها در خاک ۳۵
ریشهها در آب ۳۶
ریشهها در فریاد. ۳۷
۳۸
□ ۳۹
۴۰
شب از ارواحِ سکوت سرشار است ۴۱
و دستهایی که ارواح را میرانند ۴۲
و دستهایی که ارواح را به دور ۴۳
به دوردست ۴۴
میتارانند. ۴۵
۴۶
□ ۴۷
۴۸
ــ دو شبح در ظلمات ۴۹
تا مرزهای خستگی رقصیدهاند. ۵۰
۵۱
ــ ما رقصیدهایم ۵۲
ما تا مرزهای خستگی رقصیدهایم. ۵۳
۵۴
ــ دو شبح در ظلمات ۵۵
در رقصی جادویی، خستگیها را بازنمودهاند. ۵۶
۵۷
ــ ما رقصیدهایم ۵۸
ما خستگیها را بازنمودهایم. ۵۹
۶۰
□ ۶۱
۶۲
شب از ارواحِ سکوت ۶۳
سرشار است ۶۴
ریشهها ۶۵
از فریاد و ۶۶
رقصها ۶۷
از خستگی. ۶۸
۶۹
۷۰
۳ ۷۱
جزعشق ۷۲
۷۳
جز عشقی جنونآسا ۷۴
هر چیزِ این جهانِ شما جنونآساست ــ ۷۵
۷۶
جز عشقِ ۷۷
به زنی ۷۸
که من دوست میدارم. ۷۹
۸۰
□ ۸۱
۸۲
چگونه لعنتها ۸۳
از تقدیسها ۸۴
لذتانگیزتر آمده است! ۸۵
۸۶
چگونه مرگ ۸۷
شادیبخشتر از زندگیست! ۸۸
۸۹
چگونه گرسنگی را ۹۰
گرمتر از نانِ شما ۹۱
میباید پذیرفت! ۹۲
۹۳
□ ۹۴
۹۵
لعنت به شما، که جز عشقِ جنونآسا ۹۶
همه چیزِ این جهانِ شما جنونآساست! ۹۷
۹۸
۹۹
۴ ۱۰۰
اصرار ۱۰۱
۱۰۲
خسته ۱۰۳
شکسته و ۱۰۴
دلبسته ۱۰۵
۱۰۶
من هستم ۱۰۷
من هستم ۱۰۸
من هستم ۱۰۹
۱۱۰
□ ۱۱۱
۱۱۲
از این فریاد ۱۱۳
تا آن فریاد ۱۱۴
سکوتی نشسته است. ۱۱۵
۱۱۶
لببسته در درههای سکوت ۱۱۷
سرگردانم. ۱۱۸
۱۱۹
من میدانم ۱۲۰
من میدانم ۱۲۱
من میدانم ۱۲۲
۱۲۳
□ ۱۲۴
۱۲۵
جنبشِ شاخهیی ۱۲۶
از جنگلی خبر میدهد ۱۲۷
و رقصِ لرزانِ شمعی ناتوان ۱۲۸
از سنگینیِ پابرجای هزاران جارِ خاموش، ۱۲۹
۱۳۰
در خاموشی نشستهام ۱۳۱
خستهام ۱۳۲
درهمشکستهام ۱۳۳
من ۱۳۴
دلبستهام. ۱۳۵
۱۳۶
۱۳۷
۵ ۱۳۸
از نفرتی لبریز ۱۳۹
۱۴۰
ما نوشتیم و گریستیم ۱۴۱
ما خندهکنان به رقص برخاستیم ۱۴۲
ما نعرهزنان از سرِ جان گذشتیم... ۱۴۳
۱۴۴
کس را پروای ما نبود. ۱۴۵
۱۴۶
در دوردست ۱۴۷
مردی را به دار آویختند. ۱۴۸
۱۴۹
کسی به تماشا سر برنداشت. ۱۵۰
۱۵۱
□ ۱۵۲
۱۵۳
ما نشستیم و گریستیم ۱۵۴
ما با فریادی ۱۵۵
از قالبِ خود ۱۵۶
برآمدیم. ۱۵۷
۱۵۸
۱۵۹
۶ ۱۶۰
فریادی و... دیگر هیچ ۱۶۱
۱۶۲
فریادی و دیگر هیچ. ۱۶۳
چرا که امید آنچنان توانا نیست ۱۶۴
که پا بر سرِ یأس بتواند نهاد. ۱۶۵
۱۶۶
□ ۱۶۷
۱۶۸
بر بسترِ سبزهها خفتهایم ۱۶۹
با یقینِ سنگ ۱۷۰
بر بسترِ سبزهها با عشق پیوند نهادهایم ۱۷۱
و با امیدی بیشکست ۱۷۲
از بسترِ سبزهها ۱۷۳
با عشقی به یقینِ سنگ برخاستهایم ۱۷۴
۱۷۵
اما یأس آنچنان تواناست ۱۷۶
که بسترها و سنگ، زمزمهیی بیش نیست. ۱۷۷
۱۷۸
فریادی ۱۷۹
و دیگر ۱۸۰
هیچ! ۱۸۱
۱۸۲
۱۸۳
۷ ۱۸۴
فریادی ... ۱۸۵
۱۸۶
مرا عظیمتر از این آرزویی نمانده است ۱۸۷
که به جُستجوی فریادی گمشده برخیزم. ۱۸۸
۱۸۹
با یاریِ فانوسی خُرد ۱۹۰
یا بییاریِ آن، ۱۹۱
در هر جای این زمین ۱۹۲
یا هر کجای این آسمان. ۱۹۳
۱۹۴
فریادی که نیمشبی ۱۹۵
از سرِ ندانم چه نیازِ ناشناخته از جانِ من برآمد ۱۹۶
و به آسمانِ ناپیدا گریخت... ۱۹۷
۱۹۸
□ ۱۹۹
۲۰۰
ای تمامیِ دروازههای جهان! ۲۰۱
مرا به بازیافتنِ فریادِ گمشدهی خویش ۲۰۲
مددی کنید! ۲۰۳
۲۰۴
۲ تیر ۱۳۳۷ ۲۰۵
درمرگِ ایمرناگی ۲۰۶
ارابهها ۲
۳
ارابههایی از آن سوی جهان آمده است. ۴
بیغوغای آهنها ۵
که گوشهای زمانِ ما را انباشته است. ۶
۷
ارابههایی از آن سوی زمان آمدهاست. ۸
۹
□ ۱۰
۱۱
گرسنگان از جای برنخاستند ۱۲
چرا که از بارِ ارابهها عطرِ نانِ گرم بر نمیخاست؛ ۱۳
۱۴
برهنگان از جای برنخاستند ۱۵
چرا که از بارِ ارابهها خشخشِ جامههایی بر نمیخاست ۱۶
۱۷
زندانیان از جای برنخاستند ۱۸
چرا که محمولهی ارابهها نه دار بود نه آزادی ۱۹
۲۰
مردگان از جای بر نخاستند ۲۱
چرا که امید نمیرفت فرشتگانی رانندگانِ ارابهها باشند. ۲۲
۲۳
ارابههایی از آن سوی جهان آمده است. ۲۴
بیغوغای آهنها ۲۵
که گوشهای زمانِ ما را انباشته. ۲۶
۲۷
ارابههایی از آن سوی زمان آمدهاند ۲۸
بیآنکه امیدی با خود آورده باشند. ۲۹
۳۰
۳۱
۲ ۳۲
دو شبح ۳۳
۳۴
ریشهها در خاک ۳۵
ریشهها در آب ۳۶
ریشهها در فریاد. ۳۷
۳۸
□ ۳۹
۴۰
شب از ارواحِ سکوت سرشار است ۴۱
و دستهایی که ارواح را میرانند ۴۲
و دستهایی که ارواح را به دور ۴۳
به دوردست ۴۴
میتارانند. ۴۵
۴۶
□ ۴۷
۴۸
ــ دو شبح در ظلمات ۴۹
تا مرزهای خستگی رقصیدهاند. ۵۰
۵۱
ــ ما رقصیدهایم ۵۲
ما تا مرزهای خستگی رقصیدهایم. ۵۳
۵۴
ــ دو شبح در ظلمات ۵۵
در رقصی جادویی، خستگیها را بازنمودهاند. ۵۶
۵۷
ــ ما رقصیدهایم ۵۸
ما خستگیها را بازنمودهایم. ۵۹
۶۰
□ ۶۱
۶۲
شب از ارواحِ سکوت ۶۳
سرشار است ۶۴
ریشهها ۶۵
از فریاد و ۶۶
رقصها ۶۷
از خستگی. ۶۸
۶۹
۷۰
۳ ۷۱
جزعشق ۷۲
۷۳
جز عشقی جنونآسا ۷۴
هر چیزِ این جهانِ شما جنونآساست ــ ۷۵
۷۶
جز عشقِ ۷۷
به زنی ۷۸
که من دوست میدارم. ۷۹
۸۰
□ ۸۱
۸۲
چگونه لعنتها ۸۳
از تقدیسها ۸۴
لذتانگیزتر آمده است! ۸۵
۸۶
چگونه مرگ ۸۷
شادیبخشتر از زندگیست! ۸۸
۸۹
چگونه گرسنگی را ۹۰
گرمتر از نانِ شما ۹۱
میباید پذیرفت! ۹۲
۹۳
□ ۹۴
۹۵
لعنت به شما، که جز عشقِ جنونآسا ۹۶
همه چیزِ این جهانِ شما جنونآساست! ۹۷
۹۸
۹۹
۴ ۱۰۰
اصرار ۱۰۱
۱۰۲
خسته ۱۰۳
شکسته و ۱۰۴
دلبسته ۱۰۵
۱۰۶
من هستم ۱۰۷
من هستم ۱۰۸
من هستم ۱۰۹
۱۱۰
□ ۱۱۱
۱۱۲
از این فریاد ۱۱۳
تا آن فریاد ۱۱۴
سکوتی نشسته است. ۱۱۵
۱۱۶
لببسته در درههای سکوت ۱۱۷
سرگردانم. ۱۱۸
۱۱۹
من میدانم ۱۲۰
من میدانم ۱۲۱
من میدانم ۱۲۲
۱۲۳
□ ۱۲۴
۱۲۵
جنبشِ شاخهیی ۱۲۶
از جنگلی خبر میدهد ۱۲۷
و رقصِ لرزانِ شمعی ناتوان ۱۲۸
از سنگینیِ پابرجای هزاران جارِ خاموش، ۱۲۹
۱۳۰
در خاموشی نشستهام ۱۳۱
خستهام ۱۳۲
درهمشکستهام ۱۳۳
من ۱۳۴
دلبستهام. ۱۳۵
۱۳۶
۱۳۷
۵ ۱۳۸
از نفرتی لبریز ۱۳۹
۱۴۰
ما نوشتیم و گریستیم ۱۴۱
ما خندهکنان به رقص برخاستیم ۱۴۲
ما نعرهزنان از سرِ جان گذشتیم... ۱۴۳
۱۴۴
کس را پروای ما نبود. ۱۴۵
۱۴۶
در دوردست ۱۴۷
مردی را به دار آویختند. ۱۴۸
۱۴۹
کسی به تماشا سر برنداشت. ۱۵۰
۱۵۱
□ ۱۵۲
۱۵۳
ما نشستیم و گریستیم ۱۵۴
ما با فریادی ۱۵۵
از قالبِ خود ۱۵۶
برآمدیم. ۱۵۷
۱۵۸
۱۵۹
۶ ۱۶۰
فریادی و... دیگر هیچ ۱۶۱
۱۶۲
فریادی و دیگر هیچ. ۱۶۳
چرا که امید آنچنان توانا نیست ۱۶۴
که پا بر سرِ یأس بتواند نهاد. ۱۶۵
۱۶۶
□ ۱۶۷
۱۶۸
بر بسترِ سبزهها خفتهایم ۱۶۹
با یقینِ سنگ ۱۷۰
بر بسترِ سبزهها با عشق پیوند نهادهایم ۱۷۱
و با امیدی بیشکست ۱۷۲
از بسترِ سبزهها ۱۷۳
با عشقی به یقینِ سنگ برخاستهایم ۱۷۴
۱۷۵
اما یأس آنچنان تواناست ۱۷۶
که بسترها و سنگ، زمزمهیی بیش نیست. ۱۷۷
۱۷۸
فریادی ۱۷۹
و دیگر ۱۸۰
هیچ! ۱۸۱
۱۸۲
۱۸۳
۷ ۱۸۴
فریادی ... ۱۸۵
۱۸۶
مرا عظیمتر از این آرزویی نمانده است ۱۸۷
که به جُستجوی فریادی گمشده برخیزم. ۱۸۸
۱۸۹
با یاریِ فانوسی خُرد ۱۹۰
یا بییاریِ آن، ۱۹۱
در هر جای این زمین ۱۹۲
یا هر کجای این آسمان. ۱۹۳
۱۹۴
فریادی که نیمشبی ۱۹۵
از سرِ ندانم چه نیازِ ناشناخته از جانِ من برآمد ۱۹۶
و به آسمانِ ناپیدا گریخت... ۱۹۷
۱۹۸
□ ۱۹۹
۲۰۰
ای تمامیِ دروازههای جهان! ۲۰۱
مرا به بازیافتنِ فریادِ گمشدهی خویش ۲۰۲
مددی کنید! ۲۰۳
۲۰۴
۲ تیر ۱۳۳۷ ۲۰۵
درمرگِ ایمرناگی ۲۰۶
تعداد ابیات: ۱۴
۱۷۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:فقر
گوهر بعدی:شبانه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.