هوش مصنوعی:
متن شعری است که در آن راوی از تغییرات و دگرگونیهای یک شهر (شهر تونی) سخن میگوید. او با تکرار «آمدهام» و توصیف عناصر طبیعی و شهری که دیگر همانند گذشته نیستند، حس گذر زمان و تحول را منتقل میکند. شهر دیگر رنگ و بوی سابق را ندارد، و گویی همه چیز در حال تغییر است. در پایان، شهر نه کاملاً گم شده و نه پیدا شده است، بلکه در وضعیتی مبهم قرار دارد.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم انتزاعی و نمادین است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، فضای شعر حاوی حس غربت و تغییرات عمیق است که نیاز به درک بالاتری از زندگی و فلسفه دارد.
تا
بالارو ، بالارو. بند نگه بشکن، و هم سیه بشکن.
- آمده ام ، آمده ام، بوی دگر می شنوم، باد دگر می گذرد.
روی سرم بید دگر، خورشید دگر.
- شهر تونی ، شهر تونی ،
می شنوی زنگ زمان : قطره چکید. از پی تو ، سایه دوید.
شهر تو در کوی فراترها ، دره دیگرها.
- آمده ام، آمده ام، می لغزد صخره سخت، می شنوم آواز درخت.
- شهر تونی ، شهر تونی ،
خسته چرا بال عقاب؟ و زمین تشنه خواب؟
و چرا روییدن، روییدن، رمزی را بوییدن؟
شهر تو رنگش دیگر. خاکش ، سنگش دیگر.
- آمده ام ، آمده ام، بسته نه دروازه نه در، جن ها هر سو بگذر.
و خدایان هر افسانه که هست. و نه چشمی نگران، و نه نامی ز پرست.
- شهر تونی ، شهر تونی ،
در کف ها کاسه زیبایی، بر لبها تلخی دانایی.
شهر تو در جای دگر ، ره می بر با پای دگر.
- آمده ام، آمده ام ، پنجره ها می شکفند.
کوچه فرو رفته به بی سویی، بی هایی، بی هویی.
- شهر تونی ، شهر تونی ،
در وزش خاموشی ، سیماها در دود فراموشی.
شهر ترا نام دگر، خسته نه ای ، گام دگر.
- آمده ام، آمده ام، درها رهگذر باد عدم.
خانه ز خود وارسته ، جام دویی بشکسته. سایه یک روی زمین، روی زمان.
- شهر تونی این و نه آن.
شهر تو گم نشود ، پیدا نشود.
- آمده ام ، آمده ام، بوی دگر می شنوم، باد دگر می گذرد.
روی سرم بید دگر، خورشید دگر.
- شهر تونی ، شهر تونی ،
می شنوی زنگ زمان : قطره چکید. از پی تو ، سایه دوید.
شهر تو در کوی فراترها ، دره دیگرها.
- آمده ام، آمده ام، می لغزد صخره سخت، می شنوم آواز درخت.
- شهر تونی ، شهر تونی ،
خسته چرا بال عقاب؟ و زمین تشنه خواب؟
و چرا روییدن، روییدن، رمزی را بوییدن؟
شهر تو رنگش دیگر. خاکش ، سنگش دیگر.
- آمده ام ، آمده ام، بسته نه دروازه نه در، جن ها هر سو بگذر.
و خدایان هر افسانه که هست. و نه چشمی نگران، و نه نامی ز پرست.
- شهر تونی ، شهر تونی ،
در کف ها کاسه زیبایی، بر لبها تلخی دانایی.
شهر تو در جای دگر ، ره می بر با پای دگر.
- آمده ام، آمده ام ، پنجره ها می شکفند.
کوچه فرو رفته به بی سویی، بی هایی، بی هویی.
- شهر تونی ، شهر تونی ،
در وزش خاموشی ، سیماها در دود فراموشی.
شهر ترا نام دگر، خسته نه ای ، گام دگر.
- آمده ام، آمده ام، درها رهگذر باد عدم.
خانه ز خود وارسته ، جام دویی بشکسته. سایه یک روی زمین، روی زمان.
- شهر تونی این و نه آن.
شهر تو گم نشود ، پیدا نشود.
۲۲۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بودهی - Bodhi
گوهر بعدی:تا گل هیچ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.