هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و وفاداری سخن میگوید و بیان میکند که حتی در جفا و رنج نیز با معشوق خوش است. او از دوری و غربت شکایت میکند و آرزو میکند که در این دنیای پر از رنج و جفا، گذری نبود. شاعر همچنین از لطف و کرم معشوق سخن میگوید و بیان میکند که حتی در غربت و دوری، باز هم به وطن بازخواهد گشت. در نهایت، شاعر از مستی و بیخبری در عشق سخن میگوید و از سخنان معشوق که او را به راه درست هدایت میکند، یاد میکند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و جفا، غربت و مستی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۲۴۵۸ - سنگ مزن بر طرف کارگه شیشهگری
سنگ مَزَن بر طَرَفِ کارگَهِ شیشهگَری
زَخْم مَزَن بر جِگَرِ خَسته خسته جِگَری ۱
بر دلِ من زَن همه را زان که دریغ است و غَبین
زَخْمِ تو و سنگِ تو بر سینه و جانِ دِگَری ۲
بازرَهان جُمله اسیرانِ جَفا را جُزِ من
تا به جفا هم نکُنی در جُزِ بَنده نَظَری ۳
هم به وَفا با تو خوشَم هم به جَفا با تو خوشَم
نی به وَفا نی به جَفا بیتو مَبادَم سَفری ۴
چون که خیالَت نَبُوَد آمده در چَشمِ کسی
چَشمِ بُزِ کُشته بُوَد تیره و خیره نِگَری ۵
پیش زِ زندانِ جهان با تو بُدَم من هَمگی
کاش بَرین دامگَهَم هیچ نبودی گُذری ۶
چند بِگُفتم که خوشَم هیچ سَفَر مینَرَوَم
این سَفَرِ صَعْبِ نِگَر رَه زِ عُلی تا به ثَری ۷
لُطفِ تو بِفْریفت مرا گفت بُرو هیچ مَرَم
بَدْرَقه باشد کَرمَم بر تو نباشد خَطَری ۸
چون به غَریبی بِرَوی فُرجه کُنی پُخته شَوی
بازبیایی به وَطَن باخَبَری پُرهُنری ۹
گفتم ای جانِ خَبَر بیتو خَبَر را چه کُنم؟
بَهرِ خَبَر خود کِه رَوَد از تو؟ مگر بیخَبَری ۱۰
چون زِ کَفَت باده کَشَم بیخَبَر و مَست و خوشَم
بی خَطَر و خوفِ کسی بیشَر و شورِ بَشَری ۱۱
گفت به گوشم سُخَنان چون سُخَنِ راه زَنان
بُرد مرا شاه زِ سَر کرد مرا خیره سَری ۱۲
قِصّه دراز است بلی آه زِ مَکْر و دَغَلی
گر نَنِمایَد کَرَمَش این شبِ ما را سَحَری ۱۳
زَخْم مَزَن بر جِگَرِ خَسته خسته جِگَری ۱
بر دلِ من زَن همه را زان که دریغ است و غَبین
زَخْمِ تو و سنگِ تو بر سینه و جانِ دِگَری ۲
بازرَهان جُمله اسیرانِ جَفا را جُزِ من
تا به جفا هم نکُنی در جُزِ بَنده نَظَری ۳
هم به وَفا با تو خوشَم هم به جَفا با تو خوشَم
نی به وَفا نی به جَفا بیتو مَبادَم سَفری ۴
چون که خیالَت نَبُوَد آمده در چَشمِ کسی
چَشمِ بُزِ کُشته بُوَد تیره و خیره نِگَری ۵
پیش زِ زندانِ جهان با تو بُدَم من هَمگی
کاش بَرین دامگَهَم هیچ نبودی گُذری ۶
چند بِگُفتم که خوشَم هیچ سَفَر مینَرَوَم
این سَفَرِ صَعْبِ نِگَر رَه زِ عُلی تا به ثَری ۷
لُطفِ تو بِفْریفت مرا گفت بُرو هیچ مَرَم
بَدْرَقه باشد کَرمَم بر تو نباشد خَطَری ۸
چون به غَریبی بِرَوی فُرجه کُنی پُخته شَوی
بازبیایی به وَطَن باخَبَری پُرهُنری ۹
گفتم ای جانِ خَبَر بیتو خَبَر را چه کُنم؟
بَهرِ خَبَر خود کِه رَوَد از تو؟ مگر بیخَبَری ۱۰
چون زِ کَفَت باده کَشَم بیخَبَر و مَست و خوشَم
بی خَطَر و خوفِ کسی بیشَر و شورِ بَشَری ۱۱
گفت به گوشم سُخَنان چون سُخَنِ راه زَنان
بُرد مرا شاه زِ سَر کرد مرا خیره سَری ۱۲
قِصّه دراز است بلی آه زِ مَکْر و دَغَلی
گر نَنِمایَد کَرَمَش این شبِ ما را سَحَری ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۶۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۵۷ - ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی
گوهر بعدی:غزل ۲۴۵۹ - عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.