هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به پرسشهای فلسفی و عرفانی دربارهی ماهیت وجود، عشق، عقل، صبر، و زندگی میپردازد. شاعر از عناصر طبیعی مانند آب، باد، رعد و چرخ به عنوان نمادهایی برای بیان مفاهیم عمیق استفاده میکند. همچنین، به مفاهیمی مانند وفاداری، فنا، آزادی، و نقش انسان در جهان اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی ترکیبی از غم و شادی است و انسان در جستجوی معنا و حقیقت است.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۵۸۹ - نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
نُه چَرخِ زُمرّد را مَحْبوسِ هوا کردی
تا صورتِ خاکی را در چَرخْ دَرآوردی ۱
ای آبْ چه میشویی؟ وِیْ بادْ چه میجویی؟
ای رَعدْ چه میغُرّی؟ وِیْ چَرخْ چه میگَردی؟ ۲
ای عشقْ چه میخَندی؟ وِیْ عقل چه میبَندی؟
وِیْ صَبر چه خُرسندی؟ وِیْ چهره چرا زَردی؟ ۳
سَر را چه مَحَل باشد در راهِ وَفاداری؟
جانْ خود چه قَدَر باشد در دینِ جُوامَردی؟ ۴
کاملْ صِفَت آن باشد، کو صیدِ فَنا باشد
یک مویْ نمیگُنجَد، در دایرهٔ فَردی ۵
گَهْ غُصّه و گَهْ شادی، دور است زِآزادی
ای سرد کسی کو مانْد در گرمی و در سردی ۶
کو تابشِ پیشانی؟ گَر ماهِ مرا دیدی
کو شَعْشَعهٔ مَستی؟ گَر بادهٔ جانْ خوردی ۷
زین کیسه و زان کاسه، نَگْرفت تو را تاسه؟
آخِر نه خَرِ کوری، بر گِردِ چه میگَردی؟ ۸
با سینهٔ ناشُسته، چه سود زِرو شُستن؟
کَزْ حِرصْ چو جارویی، پیوسته دَرین گَردی ۹
هر روزِ من آدینه، وین خُطبهٔ من دایم
وین مِنْبَرِ من عالی، مَقْصورهٔ من مَردی ۱۰
چون پایهٔ این مِنْبَر، خالی شود از مَردم
ارواح و مَلَک از حَق آرند رَه آوَرْدی ۱۱
تا صورتِ خاکی را در چَرخْ دَرآوردی ۱
ای آبْ چه میشویی؟ وِیْ بادْ چه میجویی؟
ای رَعدْ چه میغُرّی؟ وِیْ چَرخْ چه میگَردی؟ ۲
ای عشقْ چه میخَندی؟ وِیْ عقل چه میبَندی؟
وِیْ صَبر چه خُرسندی؟ وِیْ چهره چرا زَردی؟ ۳
سَر را چه مَحَل باشد در راهِ وَفاداری؟
جانْ خود چه قَدَر باشد در دینِ جُوامَردی؟ ۴
کاملْ صِفَت آن باشد، کو صیدِ فَنا باشد
یک مویْ نمیگُنجَد، در دایرهٔ فَردی ۵
گَهْ غُصّه و گَهْ شادی، دور است زِآزادی
ای سرد کسی کو مانْد در گرمی و در سردی ۶
کو تابشِ پیشانی؟ گَر ماهِ مرا دیدی
کو شَعْشَعهٔ مَستی؟ گَر بادهٔ جانْ خوردی ۷
زین کیسه و زان کاسه، نَگْرفت تو را تاسه؟
آخِر نه خَرِ کوری، بر گِردِ چه میگَردی؟ ۸
با سینهٔ ناشُسته، چه سود زِرو شُستن؟
کَزْ حِرصْ چو جارویی، پیوسته دَرین گَردی ۹
هر روزِ من آدینه، وین خُطبهٔ من دایم
وین مِنْبَرِ من عالی، مَقْصورهٔ من مَردی ۱۰
چون پایهٔ این مِنْبَر، خالی شود از مَردم
ارواح و مَلَک از حَق آرند رَه آوَرْدی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۵۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۸۸ - ای یار غلط کردی، با یار دگر رفتی
گوهر بعدی:غزل ۲۵۹۰ - ای پردهٔ در پرده، بنگر که چهها کردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.