هوش مصنوعی:
این متن به موضوعات مختلفی از جمله جدایی، وابستگی، عشق، زندگی و مرگ میپردازد. با استفاده از استعارهها و تمثیلهای مختلف مانند جدایی آدم از بهشت، جدایی عیسی از مریم، و جدایی گندم و جو در آسیا، شاعر به بیان دردهای ناشی از جدایی و اهمیت همراهی و قربت در زندگی اشاره میکند. همچنین، متن بر این نکته تأکید دارد که جدایی از خود یا دیگران میتواند منجر به رنج و غم شود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۷ - با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا
با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا
هر که از خود شد جدا، شد از غم عالم جدا ۱
نان جو خور، در بهشت جاودان پاینده باش
کز بهشت از خوردن گندم شده است آدم جدا ۲
تا ترا چون گل درین گلزار باشد خرده ای
دیده شوری بود هر قطره شبنم جدا ۳
دور گشتن از سبکروحان بود بر دل گران
می شود سنگین چو عیسی گردد از مریم جدا ۴
در حریم وصل، اشک شور من شیرین نشد
کعبه نتوانست کردن تلخی از زمزم جدا ۵
چون ز صد گرداب کشتی سالم آید بر کنار؟
نیست ممکن دل شود زان طره پر خم جدا ۶
لذت خاصی است با هر بوسه لبهای او
می شود نقش نوی هر دم از این خاتم جدا ۷
چون دو تا شد قد، وداع روح را آماده باش
کز کسان تیر سبکرو می شود یکدم جدا ۸
توسن عمر ترا کردند ازان صرصر خرام
تا تو کاه و دانه خود را کنی از هم جدا ۹
تا دم رفتن سبک از جا توانی خاستن
مال را در در زندگی از خویش کن کم کم جدا ۱۰
نی که جان را تازه می سازد ز قرب همنفس
قالب بی جان شود چون گردد از همدم جدا ۱۱
نیک و بد را می کند صائب فلک هم امتیاز
گندم و جو را کند گر آسیا از هم جدا ۱۲
هر که از خود شد جدا، شد از غم عالم جدا ۱
نان جو خور، در بهشت جاودان پاینده باش
کز بهشت از خوردن گندم شده است آدم جدا ۲
تا ترا چون گل درین گلزار باشد خرده ای
دیده شوری بود هر قطره شبنم جدا ۳
دور گشتن از سبکروحان بود بر دل گران
می شود سنگین چو عیسی گردد از مریم جدا ۴
در حریم وصل، اشک شور من شیرین نشد
کعبه نتوانست کردن تلخی از زمزم جدا ۵
چون ز صد گرداب کشتی سالم آید بر کنار؟
نیست ممکن دل شود زان طره پر خم جدا ۶
لذت خاصی است با هر بوسه لبهای او
می شود نقش نوی هر دم از این خاتم جدا ۷
چون دو تا شد قد، وداع روح را آماده باش
کز کسان تیر سبکرو می شود یکدم جدا ۸
توسن عمر ترا کردند ازان صرصر خرام
تا تو کاه و دانه خود را کنی از هم جدا ۹
تا دم رفتن سبک از جا توانی خاستن
مال را در در زندگی از خویش کن کم کم جدا ۱۰
نی که جان را تازه می سازد ز قرب همنفس
قالب بی جان شود چون گردد از همدم جدا ۱۱
نیک و بد را می کند صائب فلک هم امتیاز
گندم و جو را کند گر آسیا از هم جدا ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶ - خط نمی سازد مرا زان لعل جان پرور جدا
گوهر بعدی:غزل ۸ - گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.