هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و جدایی سخن میگوید. او از یار خود میخواهد که به او روی کند و از جفا و بیمهری دوری گزیند. شاعر از درد فراق و بیقراری میگوید و از یار خود میخواهد که با بخشش و مهربانی، درد او را تسکین دهد. در بخشی از شعر، شاعر از مفاهیم عرفانی مانند ساغر پنهانی و آب حیات سخن میگوید و به دنبال نجات و رهایی است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۵۹۷ - گر روی بگردانی، تو پشت قوی داری
گَر رویْ بِگَردانی، تو پُشتِ قَوی داری
کان رویِ چو خورشیدت، صد گون کُنَدَت یاری ۱
من بیرُخِ چون ماهَت، گَر رویْ به ماه آرَم
مَهْ بیتو زِمن گیرد صد دوری و بیزاری ۲
جانْ بیتو یَتیم آمد، مَهْ بیتو دو نیم آمد
گُلْزارِ جَفا گردد، چون تُخمِ جَفا کاری ۳
چون سَرکَشی آغازی، یا اسبِ جَفا تازی
دستِ کِه رَسَد در تو، گَر پایْ بِیَفشاری ۴
مهمانِ تواَم ای جان، ای شادیِ هر مهمان
شاید که زِ بَخشایش، این دَمْ سَرِ من خاری ۵
رو ای دلِ بیچاره، با تیغ و کَفَن پیشَش
کِی پیش رَوَد با او، بَدفِعْلی و طَرّاری ۶
ای جانْ نه زِباغِ تو رُستهست درختِ من؟
پَروَرده و خو کرده با عِشرَت و خَمّاری؟ ۷
اَجْزایِ وجودِ من، مَستانِ تواَند ای جان
مَستانِ مرا مَفْکَن در نوحه و در زاری ۸
آن ساغَرِ پنهانی، خواهم که بِگَردانی
مَستانه به پیش آیی، بینَخوَت و جَبّاری ۹
ای ساغَرِ پنهانی، تو جامی و یا جانی؟
یا چَشمهٔ حیوانی؟ یا صِحَّتِ بیماری؟ ۱۰
یا آبِ حَیاتی تو؟ یا خَطِّ نَجاتی تو؟
یا کانِ نَباتی تو؟ یا ابرِ شِکَرباری؟ ۱۱
آن ساغَر و آن کوزه، کو نَشْکَنَدم روزه
امّا نَهِلَد در سَر، نی عقل، نه هُشیاری ۱۲
هم عقلی و هم جانی، هم اینی و هم آنی
هم آبی و هم نانی، هم یاری و هم غاری ۱۳
خاموش شُدم، حاصل، تا بَرنَپَرَد این دل
نی زان که سُخَن کَم شُد، از غایَتِ بسیاری ۱۴
کان رویِ چو خورشیدت، صد گون کُنَدَت یاری ۱
من بیرُخِ چون ماهَت، گَر رویْ به ماه آرَم
مَهْ بیتو زِمن گیرد صد دوری و بیزاری ۲
جانْ بیتو یَتیم آمد، مَهْ بیتو دو نیم آمد
گُلْزارِ جَفا گردد، چون تُخمِ جَفا کاری ۳
چون سَرکَشی آغازی، یا اسبِ جَفا تازی
دستِ کِه رَسَد در تو، گَر پایْ بِیَفشاری ۴
مهمانِ تواَم ای جان، ای شادیِ هر مهمان
شاید که زِ بَخشایش، این دَمْ سَرِ من خاری ۵
رو ای دلِ بیچاره، با تیغ و کَفَن پیشَش
کِی پیش رَوَد با او، بَدفِعْلی و طَرّاری ۶
ای جانْ نه زِباغِ تو رُستهست درختِ من؟
پَروَرده و خو کرده با عِشرَت و خَمّاری؟ ۷
اَجْزایِ وجودِ من، مَستانِ تواَند ای جان
مَستانِ مرا مَفْکَن در نوحه و در زاری ۸
آن ساغَرِ پنهانی، خواهم که بِگَردانی
مَستانه به پیش آیی، بینَخوَت و جَبّاری ۹
ای ساغَرِ پنهانی، تو جامی و یا جانی؟
یا چَشمهٔ حیوانی؟ یا صِحَّتِ بیماری؟ ۱۰
یا آبِ حَیاتی تو؟ یا خَطِّ نَجاتی تو؟
یا کانِ نَباتی تو؟ یا ابرِ شِکَرباری؟ ۱۱
آن ساغَر و آن کوزه، کو نَشْکَنَدم روزه
امّا نَهِلَد در سَر، نی عقل، نه هُشیاری ۱۲
هم عقلی و هم جانی، هم اینی و هم آنی
هم آبی و هم نانی، هم یاری و هم غاری ۱۳
خاموش شُدم، حاصل، تا بَرنَپَرَد این دل
نی زان که سُخَن کَم شُد، از غایَتِ بسیاری ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۵۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۹۶ - نظاره چه میآیی در حلقهٔ بیداری
گوهر بعدی:غزل ۲۵۹۸ - ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.