این متن به انتقاد از صوفیان و رفتارهای آنان میپردازد. شاعر بیان میکند که صوفیان با جادوی نگاه خود، فرد را در دام وحدت میاندازند و او را نیازمند شعلهای میکنند. همچنین، از تندباد بیاصول چرخ سماع و تأثیر منفی آن بر فرد سخن میگوید. شاعر نگران است که اختلاط با این گروه، ذکر خیر فرد را تحت تأثیر قرار دهد و از دلسوزی خود میگوید که گاه با نصیحت، آتش خوی فرد را فرو مینشاند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۳۲ - صوفیان بردند از ره چشم جادوی ترا
در کمند وحدت آوردند آهوی ترا ۱
آستین افشانی بی جای این تردامنان
کرد محتاج شراری شعله روی ترا ۲
تندباد بی اصول چرخ ارباب سماع
خصم تمکین ساخت نخل قد دلجوی ترا ۳
زود باشد قرب این پشمینه پوشان، همچو خط
در نظرها زشت سازد روی نیکوی ترا ۴
ترسم آخر ذکر خیر اختلاط این گروه
بر زبان ها افکند لعل سخنگوی ترا ۵
شرط دلسوزی است جان من، که صائب گاه گاه
بر فروزد از نصیحت آتش خوی ترا ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.