هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از حیرانی و سرگشتگی خود در عشق الهی سخن میگوید. او از جدایی از دنیا و گذر از خود برای رسیدن به معشوق حقیقی صحبت میکند و خود را بنده و عاشق حیرانی میداند. شاعر از عشق به شمس تبریزی نیز یاد میکند و خود را در این راه هم مومن و هم کافر میخواند.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۶۰۳ - ای بر سر و پا گشته، داری سر حیرانی
ای بر سَر و پا گشته، داری سَرِ حیرانی
با حَلقهٔ عُشّاقان، رو بر دَرِ حیرانی ۱
در زُلفِ چو چوگانَت، غَلْطیده بَسی جانها
وَزْ بَهرِ چُنان مُشکی، جانْ عَنْبَرِ حیرانی ۲
از کَوْن حَذَر کردم، وَزْ خویشْ گُذَر کردم
در شاهْ نَظَر کردم، من چاکرِ حیرانی ۳
منیوسُفِ دِلْخواهم، چاهِ زَنَخَت خواهم
هم مومنِ این راهَم، هم کافَرِ حیرانی ۴
هم بادهٔ آن مَستَم، هم بَستهٔ آن شَستَم
تا چُست بُرون جَستَم، از چَنْبَرِ حیرانی ۵
ای عقلِ شُده مِهْتَر، ای گشته دِلَت مَرمَر
آخِر تو یکی بِنْگَر، در دِلْبَرِ حیرانی ۶
وَرْ نه بِسِتیزم من، در کارِ تو خیزم من
خونِ تو بریزم من، از خَنجَرِ حیرانی ۷
از دولتِ مَخْدومی، شَمسُ الْحَقِ تبریزی
هم فَربهِ عشقم من، هم لاغَرِ حیرانی ۸
با حَلقهٔ عُشّاقان، رو بر دَرِ حیرانی ۱
در زُلفِ چو چوگانَت، غَلْطیده بَسی جانها
وَزْ بَهرِ چُنان مُشکی، جانْ عَنْبَرِ حیرانی ۲
از کَوْن حَذَر کردم، وَزْ خویشْ گُذَر کردم
در شاهْ نَظَر کردم، من چاکرِ حیرانی ۳
منیوسُفِ دِلْخواهم، چاهِ زَنَخَت خواهم
هم مومنِ این راهَم، هم کافَرِ حیرانی ۴
هم بادهٔ آن مَستَم، هم بَستهٔ آن شَستَم
تا چُست بُرون جَستَم، از چَنْبَرِ حیرانی ۵
ای عقلِ شُده مِهْتَر، ای گشته دِلَت مَرمَر
آخِر تو یکی بِنْگَر، در دِلْبَرِ حیرانی ۶
وَرْ نه بِسِتیزم من، در کارِ تو خیزم من
خونِ تو بریزم من، از خَنجَرِ حیرانی ۷
از دولتِ مَخْدومی، شَمسُ الْحَقِ تبریزی
هم فَربهِ عشقم من، هم لاغَرِ حیرانی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۰۲ - ای دشمن عقل من، وی داروی بیهوشی
گوهر بعدی:غزل ۲۶۰۴ - آن چهره و پیشانی، شد قبلهٔ حیرانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.