خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن از نقش خود در هدایت و کمک به مردم سخن میگوید، با وجودی که گاه با بیمهری و ناسپاسی روبهرو میشود. او خود را مانند زنبوری میداند که شهد شیرین به مردم میدهد، اما گاه حرفهای تلخ و نصیحتآمیزش ناخوشایند است. شاعر همچنین اشاره میکند که مردم گاه ارزش او را نمیدانند، مانند مفلسانی که از یوسف تنها حسرت نصیبشان میشود.
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
غزل ۱۰۰ - با زمین گیری به منزل می رسانم خلق را
با زمین گیری به منزل می رسانم خلق را
در بیابان طلب سنگ نشانم خلق را ۱
سینه بی کینه ای دارم که چون زنبور شهد
می شود شیرین دهان از کسر شانم خلق را ۲
می کنند از من تهی پهلو چو تیغ آبدار
گر چه از طبع روان، آب روانم خلق را ۳
این گرانجانان سزاوار سبکباری نیند
ورنه از یک ناله از خود می رهانم خلق را ۴
نیست از یوسف به جز حسرت نصیب مفلسان
از بهای خویش بر خاطر گرانم خلق را ۵
چون شراب تلخ، صائب نیست بی کیفیتی
حرف تلخی کز نصیحت می چشانم خلق را ۶
در بیابان طلب سنگ نشانم خلق را ۱
سینه بی کینه ای دارم که چون زنبور شهد
می شود شیرین دهان از کسر شانم خلق را ۲
می کنند از من تهی پهلو چو تیغ آبدار
گر چه از طبع روان، آب روانم خلق را ۳
این گرانجانان سزاوار سبکباری نیند
ورنه از یک ناله از خود می رهانم خلق را ۴
نیست از یوسف به جز حسرت نصیب مفلسان
از بهای خویش بر خاطر گرانم خلق را ۵
چون شراب تلخ، صائب نیست بی کیفیتی
حرف تلخی کز نصیحت می چشانم خلق را ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۹ - نیست در دوران من میخانه حاجت خلق را
گوهر بعدی:غزل ۱۰۱ - ریخت چون دندان، شود افزون غم نان خلق را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.