هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر درد غربت، اسارت و رنجهای شاعر است. او از آزادی، درمان دردها و بیتوجهی دیگران به رنجهایش سخن میگوید. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند مرغ گرفتار، زنار نفس و گلزار، احساسات عمیق خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی در شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۴۸ - نیست تاب درد غربت جان افگار مرا
نیست تاب درد غربت جان افگار مرا
با قفس آزاد کن مرغ گرفتار مرا ۱
دارد از تار نفس زنار، نفس کافرم
تا دم آخر گسستن نیست زنار مرا ۲
دست می شوید ز کار گل به آب زندگی
چون خضر هر کس کند تعمیر دیوار مرا ۳
درد را بیچارگی بر من گوارا کرده بود
شربت عیسی به جان آورد بیمار مرا ۴
فارغ از سیر گلستانم که فکر دوربین
می کند در زیر بال آماده گلزار مرا ۵
از سر و سامان من بگذر که جوش مغز ساخت
چون کف دریا پریشانگرد دستار مرا ۶
گریه بیرون برد از دستم عنان اختیار
سر به صحرا داد جوش لاله کهسار مرا ۷
جز ملامت از جنون دیوانه ام طرفی نبست
سنگ طفلان بود حاصل نخل پربار مرا ۸
عالمی می آمد از گفتار من صائب به راه
بهره از کردار اگر می بود گفتار مرا ۹
با قفس آزاد کن مرغ گرفتار مرا ۱
دارد از تار نفس زنار، نفس کافرم
تا دم آخر گسستن نیست زنار مرا ۲
دست می شوید ز کار گل به آب زندگی
چون خضر هر کس کند تعمیر دیوار مرا ۳
درد را بیچارگی بر من گوارا کرده بود
شربت عیسی به جان آورد بیمار مرا ۴
فارغ از سیر گلستانم که فکر دوربین
می کند در زیر بال آماده گلزار مرا ۵
از سر و سامان من بگذر که جوش مغز ساخت
چون کف دریا پریشانگرد دستار مرا ۶
گریه بیرون برد از دستم عنان اختیار
سر به صحرا داد جوش لاله کهسار مرا ۷
جز ملامت از جنون دیوانه ام طرفی نبست
سنگ طفلان بود حاصل نخل پربار مرا ۸
عالمی می آمد از گفتار من صائب به راه
بهره از کردار اگر می بود گفتار مرا ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۷ - زلف را نبود سرانجامی که می باید مرا
گوهر بعدی:غزل ۱۴۹ - گر چه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.