هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، به موضوعاتی مانند عشق، درد، رنج و جستجوی معنویت می‌پردازد. شاعر از زلف یار، درد عشق و بی‌قراری دل سخن می‌گوید و به مفاهیمی مانند صبر، رضا و پذیرش تقدیر اشاره دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به درد و رنج نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

غزل ۱۴۷ - زلف را نبود سرانجامی که می باید مرا

زلف را نبود سرانجامی که می باید مرا
خط مگر سامان دهد دامی که می باید مرا ۱

کم مبادا سایه عشق از سرم، کز درد و داغ
می رساند پخته و خامی که می باید مرا ۲

برنمی دارد به رغم من نظر از خاک راه
می فشاند بر زمین جامی که می باید مرا ۳

از غلط بخشی کند در کار ارباب هوس
آن لب خوش حرف، دشنامی که می باید مرا ۴

از پریدن های چشم و از تپیدن های دل
می رسد از یار پیغامی که می باید مرا ۵

حرص چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
ور نه آماده است هر کامی که می باید مرا ۶

می درخشد از ته هر حلقه روز روشنی
در شب زلف است ایامی که می باید مرا ۷

نیست بعد از عشق پروای صراطم، زان که داد
این ره باریک، اندامی که باید مرا ۸

حق به دست من بود صائب اگر خون می خورم
نیست در میخانه ها جامی که می باید مرا ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۶ - سرنمی پیچم به سنگ بیستون از کار عشق
گوهر بعدی:غزل ۱۴۸ - نیست تاب درد غربت جان افگار مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.