هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، مفهوم رزق و روزی را بررسی میکند. شاعر بیان میکند که رزق انسان از راههای مختلف و گاه غیرمنتظره میرسد و تاکید بر قناعت، پاکی زبان و دوری از حرص و آز دارد. او از عناصر طبیعت مانند گل، صدف، بادام و دریا برای انتقال مفاهیم عمیق استفاده میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی در شعر وجود دارد که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با استعارههای ادبی دارد. همچنین برخی از تصاویر و مفاهیم ممکن است برای خوانندگان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۵۶ - شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما
شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما
چون صدف گشت از دهان پاک، گوهر رزق ما ۱
باز کن چون پوست از سر خشک مغزی را که شد
از زبان چرب، چون بادام، شکر رزق ما ۲
خانه دربسته سنگ راه روزی خواره نیست
می رسد چون لعل از خورشید انور رزق ما ۳
بر چمن پیرا ز آزادی نمی گردیم بار
از دل صد پاره باشد چون صنوبر رزق ما ۴
بی کشش گر طفل از پستان تواند شیر خورد
می شود بی جهد و کوشش هم میسر رزق ما ۵
طرفی از دریا نبست از پوچ گویی ها حباب
از خموشی چون صدف شد آب گوهر رزق ما ۶
سبزه ما همچو جوهر موی آتش دیده است
قطره آبی است چون شمشیر و خنجر رزق ما ۷
بوسه ای از لعل سیرابش نصیب ما نشد
سینه چون دوزخ است از آب کوثر رزق ما ۸
با خط شبرنگ ازان لب های میگون ساختیم
شد سیاهی ز آب حیوان چون سکندر رزق ما ۹
چشم بینا نیست، ورنه همچو گندم کرده است
باز از هر دانه ای، آغوش دیگر رزق ما ۱۰
نیست کم از تنگ شکر، چشم تنگ ما چو مور
تا ز صحرای قناعت شد مقرر رزق ما ۱۱
آتش حرص از زبان بازی پریشان می کند
گر شود مشت سپندی همچو مجمر رزق ما ۱۲
حاصل ما صائب از گفتار، پیچ و تاب بود
از زبان پاک شد چون تیغ، جوهر رزق ما ۱۳
چون صدف گشت از دهان پاک، گوهر رزق ما ۱
باز کن چون پوست از سر خشک مغزی را که شد
از زبان چرب، چون بادام، شکر رزق ما ۲
خانه دربسته سنگ راه روزی خواره نیست
می رسد چون لعل از خورشید انور رزق ما ۳
بر چمن پیرا ز آزادی نمی گردیم بار
از دل صد پاره باشد چون صنوبر رزق ما ۴
بی کشش گر طفل از پستان تواند شیر خورد
می شود بی جهد و کوشش هم میسر رزق ما ۵
طرفی از دریا نبست از پوچ گویی ها حباب
از خموشی چون صدف شد آب گوهر رزق ما ۶
سبزه ما همچو جوهر موی آتش دیده است
قطره آبی است چون شمشیر و خنجر رزق ما ۷
بوسه ای از لعل سیرابش نصیب ما نشد
سینه چون دوزخ است از آب کوثر رزق ما ۸
با خط شبرنگ ازان لب های میگون ساختیم
شد سیاهی ز آب حیوان چون سکندر رزق ما ۹
چشم بینا نیست، ورنه همچو گندم کرده است
باز از هر دانه ای، آغوش دیگر رزق ما ۱۰
نیست کم از تنگ شکر، چشم تنگ ما چو مور
تا ز صحرای قناعت شد مقرر رزق ما ۱۱
آتش حرص از زبان بازی پریشان می کند
گر شود مشت سپندی همچو مجمر رزق ما ۱۲
حاصل ما صائب از گفتار، پیچ و تاب بود
از زبان پاک شد چون تیغ، جوهر رزق ما ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۵ - تا خرام قامت او برد از سر هوش ما
گوهر بعدی:غزل ۲۵۷ - آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.