خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که از مضامین بلندپروازی، عشق، صبر، و رازهای نهفته در وجود انسان سخن میگوید. شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویر زیبا، احساسات عمیق و روحیه سرکش خود را به نمایش میگذارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از استعارهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۵۷ - آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
شد چو مجنون دیده ما حلقه فتراک ما ۱
همت آه رسای ما بلند افتاده است
از زبردستی به ساق عرش پیچد تاک ما ۲
چون صدف از سینه صافی قطره را گوهر کنیم
وقت تخمی خوش که افتد در زمین پاک ما ۳
بر زمین هر چند نقش از خاکساری بسته ایم
باکمال سرکشی گردون بود در خاک ما ۴
ناتوانان را زبان شکوه می باشد خموش
برنمی خیزد به آتش دود از خاشاک ما ۵
چشم بی یوسف گشودن، از نظربازان خطاست
ورنه بوی پیرهن باشد گریبان چاک ما ۶
در ضمیر نقطه ما صد سواد اعظم است
چشم کوته بین مردم چون کند ادراک ما؟ ۷
شمع می لرزد چو برگ بید با آن سرکشی
چون به محفل رو نهد پروانه بی باک ما ۸
خاک دامنگیر، بند دست و پای رهروست
نیست ممکن غم برآید از دل غمناک ما ۹
شبنم ما گر چه صائب در نمی آید به چشم
تازه دارد گلستان را دیده نمناک ما ۱۰
شد چو مجنون دیده ما حلقه فتراک ما ۱
همت آه رسای ما بلند افتاده است
از زبردستی به ساق عرش پیچد تاک ما ۲
چون صدف از سینه صافی قطره را گوهر کنیم
وقت تخمی خوش که افتد در زمین پاک ما ۳
بر زمین هر چند نقش از خاکساری بسته ایم
باکمال سرکشی گردون بود در خاک ما ۴
ناتوانان را زبان شکوه می باشد خموش
برنمی خیزد به آتش دود از خاشاک ما ۵
چشم بی یوسف گشودن، از نظربازان خطاست
ورنه بوی پیرهن باشد گریبان چاک ما ۶
در ضمیر نقطه ما صد سواد اعظم است
چشم کوته بین مردم چون کند ادراک ما؟ ۷
شمع می لرزد چو برگ بید با آن سرکشی
چون به محفل رو نهد پروانه بی باک ما ۸
خاک دامنگیر، بند دست و پای رهروست
نیست ممکن غم برآید از دل غمناک ما ۹
شبنم ما گر چه صائب در نمی آید به چشم
تازه دارد گلستان را دیده نمناک ما ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۶ - شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما
گوهر بعدی:غزل ۲۵۸ - قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.