هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد عشق و هجران سخن میگوید. شاعر از شکستن دل، مستی، تب هجران، و اضطراب درونی خود مینالد. همچنین، به بیپروایی سیل و بیتوجهی به زمان اشاره میکند و در پایان، از فرار معشوق و اشکهای بیپایان خود میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۳۲ - به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را ۱
ز هجر عافیت دشمن تبی در استخوان دارم
که نبضم مضطرب سازد سرانگشت مسیحا را ۲
حساب سال و ماه از کارفرمایان چه می پرسی؟
چه داند سیل بی پروا شمار ریگ صحرا را؟ ۳
ازان روزی که جست آهوی او از دام من صائب
به ناخن می خراشد سیل اشکم روی صحرا را ۴
که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را ۱
ز هجر عافیت دشمن تبی در استخوان دارم
که نبضم مضطرب سازد سرانگشت مسیحا را ۲
حساب سال و ماه از کارفرمایان چه می پرسی؟
چه داند سیل بی پروا شمار ریگ صحرا را؟ ۳
ازان روزی که جست آهوی او از دام من صائب
به ناخن می خراشد سیل اشکم روی صحرا را ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۱ - ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را
گوهر بعدی:غزل ۳۳۳ - چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.