هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که به زیباییهای طبیعت، عشق، و رابطهی انسان با جهان هستی میپردازد. شاعر از عناصری مانند چشم شهلا، سنگ، سیل، گل، و دریا برای بیان احساسات خود استفاده کرده است. همچنین، مفاهیمی مانند عشق، صبر، و تقدیر در این شعر به چشم میخورد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارههای به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند.
غزل ۳۳۳ - چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟
چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟
محرک نیست حاجت، گرد سر گردیدن ما را ۱
توان کردن به اندک روزگاری سنگ را آدم
لب شیرین و روی گرم باید کارفرما را ۲
حساب سال و ماه از دشت پیمایان چه می پرسی؟
چه داند سیل بی پروا، شمار ریگ صحرا را؟ ۳
دل عاشق ز گلگشت چمن آزرده تر گردد
که هر شاخ گلی دامی است مرغ رشته بر پا را ۴
نمی ارزد به یک چین جبین صد دامن گوهر
نمی بیند مگر غواص، روی تلخ دریا را؟ ۵
ز شوق بیستون آیینه را بر سنگ زد شیرین
خوشا کاری که بر آتش نشاند کارفرما را ۶
نه فرهادم که بتوان بر گرفتن چشم از کارم
شرار تیشه من گرم سازد کارفرما را ۷
کشید از دامن معشوق دست از بیم رسوایی
همین تقصیر بس تا دامن محشر زلیخا را ۸
کنار صفحه را چون شکرستان می کند صائب
زبان بازی به طوطی می رسد کلک شکرخارا ۹
محرک نیست حاجت، گرد سر گردیدن ما را ۱
توان کردن به اندک روزگاری سنگ را آدم
لب شیرین و روی گرم باید کارفرما را ۲
حساب سال و ماه از دشت پیمایان چه می پرسی؟
چه داند سیل بی پروا، شمار ریگ صحرا را؟ ۳
دل عاشق ز گلگشت چمن آزرده تر گردد
که هر شاخ گلی دامی است مرغ رشته بر پا را ۴
نمی ارزد به یک چین جبین صد دامن گوهر
نمی بیند مگر غواص، روی تلخ دریا را؟ ۵
ز شوق بیستون آیینه را بر سنگ زد شیرین
خوشا کاری که بر آتش نشاند کارفرما را ۶
نه فرهادم که بتوان بر گرفتن چشم از کارم
شرار تیشه من گرم سازد کارفرما را ۷
کشید از دامن معشوق دست از بیم رسوایی
همین تقصیر بس تا دامن محشر زلیخا را ۸
کنار صفحه را چون شکرستان می کند صائب
زبان بازی به طوطی می رسد کلک شکرخارا ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۲ - به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
گوهر بعدی:غزل ۳۳۴ - نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.