هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و حسرت خود سخن میگوید. او از زیبایی معشوق، حسرتهای ناشی از دوری، و مفاهیمی مانند ایمان و کفر صحبت میکند. همچنین، از عناصر طبیعت مانند دریا، نور، و بهار برای بیان احساسات خود استفاده میکند.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و تمثیلهای به کار رفته نیاز به درک بالاتری از ادبیات و فلسفه دارند.
غزل ۳۸۱ - کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟
کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟
که من پوشیده دارم از دل خود آرزویش را ۱
خبر از حسرت سرشار من زان لب کسی دارد
که خالی آورد از چشمه حیوان سبویش را ۲
دلش چون موج می لرزد ز بیم عاقبت دایم
به دریا متصل هر کس نگردانده است جویش را ۳
ندیدی نور ایمان را اگر در کفر پوشیده
تماشا کن به زیر زلف عنبرفام رویش را ۴
کسی کز چشمه تیغ شهادت تازه شد جانش
به آب خضر هیهات است تر سازد گلویش را ۵
ز گوهر چون صدف می شد غنی، بی منت نیسان
اگر گردآوری می کرد سایل آبرویش را ۶
جگرگاه زمین شد رفته رفته یوسفستانی
ز بس بردند زیر خاک، عشاق آرزویش را ۷
بهار پاکدامن را عبیر پیرهن می شد
صبا می برد اگر صائب به گلشن خاک کویش را ۸
که من پوشیده دارم از دل خود آرزویش را ۱
خبر از حسرت سرشار من زان لب کسی دارد
که خالی آورد از چشمه حیوان سبویش را ۲
دلش چون موج می لرزد ز بیم عاقبت دایم
به دریا متصل هر کس نگردانده است جویش را ۳
ندیدی نور ایمان را اگر در کفر پوشیده
تماشا کن به زیر زلف عنبرفام رویش را ۴
کسی کز چشمه تیغ شهادت تازه شد جانش
به آب خضر هیهات است تر سازد گلویش را ۵
ز گوهر چون صدف می شد غنی، بی منت نیسان
اگر گردآوری می کرد سایل آبرویش را ۶
جگرگاه زمین شد رفته رفته یوسفستانی
ز بس بردند زیر خاک، عشاق آرزویش را ۷
بهار پاکدامن را عبیر پیرهن می شد
صبا می برد اگر صائب به گلشن خاک کویش را ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۰ - به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را
گوهر بعدی:غزل ۳۸۲ - نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.