هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق، اشتیاق، و رنج‌های عشق سخن می‌گوید. او از مفاهیمی مانند آیینه، زنگ خجلت، گوهر، گلستان، و عنبرین مو استفاده کرده تا احساسات خود را بیان کند. همچنین، اشاره‌هایی به داستان‌های عاشقانه مانند لیلی و مجنون دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از واژه‌ها و استعاره‌ها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۴۳۱ - به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را

به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را
مبادا زنگ خجلت سبز سازد حرف بدگو را ۱

ترا صدبار اگر بینم، همان مشتاق دیدارم
تهی چشمی به گوهر کم نمی گردد ترازو را ۲

نگارین می شود از خون دلها دست سیمینش
دهد پرداز اگر با دست، زلف عنبرین بو را ۳

به این شوقی که من رو در گلستان تو آوردم
نگه دارد خدا از بوسه گرمم لب جو را! ۴

ز رشک شانه در تابم که با کوتاه دستی ها
به صد آغوش در بر می کشد آن عنبرین مو را ۵

عزایم خوان اگر خود را بسوزد جای آن دارد
که از یک شیشه می تسخیر کردم صد پریرو را ۶

شراب چشم لیلی بدخمار ظالمی دارد
ازان پیوسته مجنون در نظر می داشت آهو را ۷

همان در پیش چشمش گرد خجلت بر جبین دارد
اگر در سرمه خوابانند صد شب چشم آهو را ۸

ز صائب پرس احوال غزال وحشی معنی
که مجنون خوب می داند زبان چشم آهو را ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۳۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۳۰ - چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را
گوهر بعدی:غزل ۴۳۲ - تهی چشمان چه می دانند قدر روی نیکو را؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.