هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق نافرجام و درد هجران سخن میگوید. او از بیتوجهی معشوق و رنجهایی که در این راه متحمل شده، شکایت میکند. شاعر از نگاه، لب، زلف و ابروی معشوق به عنوان نمادهای زیبایی و جذابیت یاد میکند و از تأثیر عمیق این عشق بر روح و روان خود میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد هجران و شکایت از معشوق نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی بیشتری دارد.
غزل ۲۶۴۴ - یک روز مرا بر لب خود میر نکردی
یک روز مرا بر لَبِ خود میر نکردی
وَزْ لَعْلِ لَبَت جامگی تَقریر نکردی ۱
زان شب که سَرِ زُلْفِ تو در خواب بِدیدَم
حیران و پَریشانَم و تَعبیر نکردی ۲
یک عالِم و عاقل به جهان نیست که او را
دیوانهٔ آن زُلْفِ چو زَنجیر نکردی ۳
بِگْریست بَسی از غَمِ تو طِفْلِ دو چَشمَم
وَزْ سَنگ دلی در دَهَنَش شیر نکردی ۴
در کعبهٔ خوبیِّ تو اِحْرام بِبَستَیم
بَسْ تَلبیه گفتیم و تو تَکْبیر نکردی ۵
بِگْرفت دِلَم در غَمَت ای سَروِ جوان بَخت
شُد پیرْ دِلَم، پیرویِ پیر نکردی ۶
با قوسِ دو ابرویِ تو یک دلْ به جهان نیست
تا خَسته بِدان غَمْزههٔ چون تیر نکردی ۷
بس عقل که در آیَتِ حُسنِ تو فرومانْد
وَزْ وِیْ به کَرَم روزی تَفسیر نکردی ۸
در بُردنِ جانها و در آزُردنِ جانها
اَلْحَق صَنَما هیچ تو تَقصیر نکردی ۹
در کُشتَنَم ای دِلْبَرِ خونْ خوار بِکَردم
صد لابه و یک ساعتْ تاخیر نکردی ۱۰
در آتشِ عشقِ تو دِلَم سوخت به یک بار
وَزْ بَهرِ دَوا قُرصِ تَباشیر نکردی ۱۱
بیمار شُدم از غَمِ هَجْرِ تو و روزی
از بَهرِ منِ خسته، تو تَدبیر نکردی ۱۲
خورشیدِ رُخَت با زُحَلِ زُلْفِ سیاهَت
صد بار قِران کرد و تو تاثیر نکردی ۱۳
بر خاکِ دَرَت رویْ نَهادم زِ سَرِ عَجْز
وَزْ قِصّهٔ هِجرانَم تَحریر نکردی ۱۴
خامُش شَوَم و هیچ نگویم پَس ازین من
هر چاکِر دیرینه چو توفیر نکردی ۱۵
وَزْ لَعْلِ لَبَت جامگی تَقریر نکردی ۱
زان شب که سَرِ زُلْفِ تو در خواب بِدیدَم
حیران و پَریشانَم و تَعبیر نکردی ۲
یک عالِم و عاقل به جهان نیست که او را
دیوانهٔ آن زُلْفِ چو زَنجیر نکردی ۳
بِگْریست بَسی از غَمِ تو طِفْلِ دو چَشمَم
وَزْ سَنگ دلی در دَهَنَش شیر نکردی ۴
در کعبهٔ خوبیِّ تو اِحْرام بِبَستَیم
بَسْ تَلبیه گفتیم و تو تَکْبیر نکردی ۵
بِگْرفت دِلَم در غَمَت ای سَروِ جوان بَخت
شُد پیرْ دِلَم، پیرویِ پیر نکردی ۶
با قوسِ دو ابرویِ تو یک دلْ به جهان نیست
تا خَسته بِدان غَمْزههٔ چون تیر نکردی ۷
بس عقل که در آیَتِ حُسنِ تو فرومانْد
وَزْ وِیْ به کَرَم روزی تَفسیر نکردی ۸
در بُردنِ جانها و در آزُردنِ جانها
اَلْحَق صَنَما هیچ تو تَقصیر نکردی ۹
در کُشتَنَم ای دِلْبَرِ خونْ خوار بِکَردم
صد لابه و یک ساعتْ تاخیر نکردی ۱۰
در آتشِ عشقِ تو دِلَم سوخت به یک بار
وَزْ بَهرِ دَوا قُرصِ تَباشیر نکردی ۱۱
بیمار شُدم از غَمِ هَجْرِ تو و روزی
از بَهرِ منِ خسته، تو تَدبیر نکردی ۱۲
خورشیدِ رُخَت با زُحَلِ زُلْفِ سیاهَت
صد بار قِران کرد و تو تاثیر نکردی ۱۳
بر خاکِ دَرَت رویْ نَهادم زِ سَرِ عَجْز
وَزْ قِصّهٔ هِجرانَم تَحریر نکردی ۱۴
خامُش شَوَم و هیچ نگویم پَس ازین من
هر چاکِر دیرینه چو توفیر نکردی ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۵۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۴۳ - ای شاه تو ترکی، عجمی وار چرایی؟
گوهر بعدی:غزل ۲۶۴۵ - بخوردم از کف دلبر شرابی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.