هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق، رنجهای زندگی، و پذیرش سرنوشت سخن میگوید. او از خاکساری، بیهنری، و غم عشق یاد میکند و خود را مانند نخل خزاندیده میبیند که جز برگ سفر چیزی ندارد. همچنین، به مصافتی اشاره میکند که در آن تنها سینهاش سپر اوست.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۲۰ - چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا
چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا
گر شوم آب، ازین خاک گذر نیست مرا ۱
خاکساری است مرا روشنی دیده و دل
شکوه از گرد یتیمی چو گهر نیست مرا ۲
سنگ طفلان چه کند با دل دیوانه من؟
کبک مستم، غمی از کوه و کمر نیست مرا ۳
می توان کرد به تسلیم شکر حنظل را
نتوان تلخ نشستن که شکر نیست مرا ۴
چون سپر، موجه شمشیر به هم پیوسته است
در مصافی که به جز سینه سپر نیست مرا ۵
از قبول نظر عشق شود عیب هنر
ورنه جز بی هنری هیچ هنر نیست مرا ۶
منم آن نخل خزان دیده کز اسباب جهان
هیچ دربار به جز برگ سفر نیست مرا ۷
چه حضورست که در پرده غم صائب نیست؟
با غم عشق تمنای دگر نیست مرا ۸
گر شوم آب، ازین خاک گذر نیست مرا ۱
خاکساری است مرا روشنی دیده و دل
شکوه از گرد یتیمی چو گهر نیست مرا ۲
سنگ طفلان چه کند با دل دیوانه من؟
کبک مستم، غمی از کوه و کمر نیست مرا ۳
می توان کرد به تسلیم شکر حنظل را
نتوان تلخ نشستن که شکر نیست مرا ۴
چون سپر، موجه شمشیر به هم پیوسته است
در مصافی که به جز سینه سپر نیست مرا ۵
از قبول نظر عشق شود عیب هنر
ورنه جز بی هنری هیچ هنر نیست مرا ۶
منم آن نخل خزان دیده کز اسباب جهان
هیچ دربار به جز برگ سفر نیست مرا ۷
چه حضورست که در پرده غم صائب نیست؟
با غم عشق تمنای دگر نیست مرا ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۲۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱۹ - گل داغ است اگر تاج زری هست مرا
گوهر بعدی:غزل ۵۲۱ - دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.