هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساس تنهایی، بیگانگی و دلزدگی شاعر از دنیای مادی و تعلقات آن است. شاعر از نداشتن آشنایی در خانهٔ ویران خود میگوید و اشاره میکند که دلبستگیای به این خانه ندارد. او از تهیدستی خود و بیاعتنایی به گنج و ثروت سخن میگوید و احساس میکند که حتی قفس نیز ریشه در دل او دوانده است. شاعر به بیثمری تلاشهای خود برای رسیدن به آرامش اشاره کرده و از این که نه کعبه و نه بتخانه نتوانستهاند دل او را تسلی دهند، مینالد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که تا زمانی که آب هست (اشاره به گریههای مستانه)، توبه ممکن نیست و تنها هنگامی که از صورت رها شود، به معنی واقعی میرسد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند دلزدگی از دنیا و احساس تنهایی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۵۳۹ - آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا
آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا
نظر از جمع به شمع است چو پروانه مرا ۱
دارم از دیده بد پاس تهیدستی خود
چشم بر گنج گهر نیست ز ویرانه مرا ۲
خاک این خانه ویران شده دامنگیرست
ورنه دلبستگیی نیست به این خانه مرا ۳
برنیایم ز قفس، گر قفسم را شکنند
ریشه چون دام دوانده است به دل دانه مرا ۴
نه چنان چشم من از اشک نمکسود شده است
که شود خواب، گرانسنگ به افسانه مرا ۵
چه بهشتی است که در عالم پر وحشت نیست
آشنایی به جز از معنی بیگانه مرا ۶
گره از خاطر من گردش ساغر نگشود
چه گشادی شود از سبحه صد دانه مرا؟ ۷
چه غبار از دل من کعبه به زمزم شوید؟
دردسر کم نشد از صندل بتخانه مرا ۸
نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب
نتوان سیر ز می ساخت به پیمانه مرا ۹
منت روی زمین می کشم از رشته اشک
که رسانید به آن گوهر یکدانه مرا ۱۰
صدف از تشنه گوهر نبرد تشنه لبی
دل تسلی نشد از کعبه و بتخانه مرا ۱۱
آب تا هست، به خشکی نتوان کشتی بست
مانع توبه بود گریه مستانه مرا ۱۲
تا ز صورت رهم افتاد به معنی صائب
دیولاخی به نظر گشت پریخانه مرا ۱۳
نظر از جمع به شمع است چو پروانه مرا ۱
دارم از دیده بد پاس تهیدستی خود
چشم بر گنج گهر نیست ز ویرانه مرا ۲
خاک این خانه ویران شده دامنگیرست
ورنه دلبستگیی نیست به این خانه مرا ۳
برنیایم ز قفس، گر قفسم را شکنند
ریشه چون دام دوانده است به دل دانه مرا ۴
نه چنان چشم من از اشک نمکسود شده است
که شود خواب، گرانسنگ به افسانه مرا ۵
چه بهشتی است که در عالم پر وحشت نیست
آشنایی به جز از معنی بیگانه مرا ۶
گره از خاطر من گردش ساغر نگشود
چه گشادی شود از سبحه صد دانه مرا؟ ۷
چه غبار از دل من کعبه به زمزم شوید؟
دردسر کم نشد از صندل بتخانه مرا ۸
نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب
نتوان سیر ز می ساخت به پیمانه مرا ۹
منت روی زمین می کشم از رشته اشک
که رسانید به آن گوهر یکدانه مرا ۱۰
صدف از تشنه گوهر نبرد تشنه لبی
دل تسلی نشد از کعبه و بتخانه مرا ۱۱
آب تا هست، به خشکی نتوان کشتی بست
مانع توبه بود گریه مستانه مرا ۱۲
تا ز صورت رهم افتاد به معنی صائب
دیولاخی به نظر گشت پریخانه مرا ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳۸ - دل سیه شد ز سیه خانه افلاک مرا
گوهر بعدی:غزل ۵۴۰ - می پرد چشم به خال لب جانانه مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.