هوش مصنوعی:
این شعر به بیان احساسات ناامیدی، اندوه و پوچی در زندگی میپردازد. شاعر از زندان بودن در این دنیا، بیثمری تلاشها و وحشت از عالم پرتلاطم سخن میگوید. او زندگی را کوتاه و بیمعنا میداند و تنها راه رهایی را صحرای عدم میپندارد.
رده سنی:
18+
محتوا حاوی مضامین عمیق فلسفی، ناامیدی و پوچانگاری است که برای درک و پردازش صحیح، به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین ممکن است برای مخاطبان جوان تر سنگین و نامناسب باشد.
غزل ۵۵۱ - گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
خاک زندان بود از چرخ فرود آمده را ۱
نیست چون ماتمیان کار به جز گریه و آه
به سراپرده این چرخ کبود آمده را ۲
حاصلی نیست به جز شستن دست از هستی
خواب، در رهگذر سیل فرود آمده را ۳
چون برآید ز گریبان سر خجلت فردا
پیش درگاه لئیمان به سجود آمده را؟ ۴
ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدم
خس و خاشاک به دریای وجود آمده را ۵
نیست جز وحشت ازین عالم پرشور نصیب
جان از غیب به صحرای شهود آمده را ۶
لازم ذات بود سرکشی و مغروری
همچو ابلیس ز آتش به وجود آمده را ۷
نیست یک چشم زدن بیش حیاتش چو شرر
صائب از پرده برون بهر نمود آمده را ۸
خاک زندان بود از چرخ فرود آمده را ۱
نیست چون ماتمیان کار به جز گریه و آه
به سراپرده این چرخ کبود آمده را ۲
حاصلی نیست به جز شستن دست از هستی
خواب، در رهگذر سیل فرود آمده را ۳
چون برآید ز گریبان سر خجلت فردا
پیش درگاه لئیمان به سجود آمده را؟ ۴
ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدم
خس و خاشاک به دریای وجود آمده را ۵
نیست جز وحشت ازین عالم پرشور نصیب
جان از غیب به صحرای شهود آمده را ۶
لازم ذات بود سرکشی و مغروری
همچو ابلیس ز آتش به وجود آمده را ۷
نیست یک چشم زدن بیش حیاتش چو شرر
صائب از پرده برون بهر نمود آمده را ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۰ - گر به گلزار بری آن رخ افروخته را
گوهر بعدی:غزل ۵۵۲ - صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.