هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از رنجها و سختیهای زندگی خود میگوید و بیان میکند که چگونه سکوت و اشکهایش او را به آرامش رساندهاند. او از بیکسانی و ناکامیهایش شکایت میکند، اما در نهایت، دل شکستهاش را به معشوق میرساند و از گریههایش به عنوان وسیلهای برای رسیدن به آرامش یاد میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، بیان غم و اندوه و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
غزل ۶۱۸ - زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا
زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا
لب خموش به دارالامان رساند مرا ۱
ادا چگونه کنم شکر آه را، کاین تیر
ز یک گشاد به چندین نشان رساند مرا ۲
ز بی کسی چه شکایت کنم به هر ناکس؟
که بی کسی به کس بی کسان رساند مرا ۳
اگر چه بی بروپالی است سنگ راه عروج
دل شکسته به آن دلستان رساند مرا ۴
به دیده چون ندهم جای، اشک را صائب؟
که سیل گریه به آن آستان رساند مرا ۵
لب خموش به دارالامان رساند مرا ۱
ادا چگونه کنم شکر آه را، کاین تیر
ز یک گشاد به چندین نشان رساند مرا ۲
ز بی کسی چه شکایت کنم به هر ناکس؟
که بی کسی به کس بی کسان رساند مرا ۳
اگر چه بی بروپالی است سنگ راه عروج
دل شکسته به آن دلستان رساند مرا ۴
به دیده چون ندهم جای، اشک را صائب؟
که سیل گریه به آن آستان رساند مرا ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۲۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۱۷ - اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا
گوهر بعدی:غزل ۶۱۹ - ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.