این شعر از صائب تبریزی به موضوعاتی مانند عشق، رنج، زندگی سخت و ناکامیهای انسان میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند طوفان، شبنم، معشوق و بهشت، احساسات عمیق انسانی را بیان میکند. او از ناشنیدهها سخن میگوید و تأکید میکند که زندگی بدون عشق تلخ و نارسیده است. همچنین، اشاراتی به مفاهیمی مانند محبت، جدایی از دنیا و رنجهای بشری دارد.
این شعر دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج، ناکامی و جدایی از دنیا نیاز به بلوغ فکری دارد تا بتوان آنها را بهدرستی درک کرد.
غزل ۷۳۹ - طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟
آرام نیست کشتی طوفان رسیده را ۱
شبنم ز باغبان نکشد منت وصال
معشوق در کنار بود پاک دیده را ۲
با هیچ بد گهر نشود چرخ سینه صاف
خون است شیر، کودک پستان گزیده را ۳
از بس شنیده ام سخن ناشنیدنی
گویم شنیده ام سخن ناشنیده را ۴
بی شور عشق چاشنیی با حیات نیست
تلخ است زندگی ثمر نارسیده را ۵
یاد بهشت، حلقه بیرون در بود
در تنگنای گوشه دل آرمیده را ۶
چون سگ گزیده ای که نیارد در آب دید
آیینه می گزد من آدم گزیده را ۷
در پرده ماند شور من از سردی سپهر
آب است شیشه جوش می نارسیده را ۸
خونی که می خورند به از شیر مادرست
مردان از محبت دنیا بریده را ۹
شوخی که دارد از دل سنگین به کوه پشت
می دید کاش صائب در خون تپیده را ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.