هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر بیقراری و شوق بیپایان عاشق است که مانند ریگ روان و موج دریا آرامش و قرار ندارد. شمع بیپروای عاشق به محفل و قرارگاه توجهی ندارد و دل او ارزش درد جنون را میداند، نه گوهر آسان. شوق عاشق مانند سیل ویرانگر است و از خاک شهیدان شمع روشن میشود. چراغ دل او هرگز سردی نمیشناسد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند درد عشق و جنون نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۲۳۹ - شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
موج این دریا لب ساحل نمی داند که چیست ۱
در فضای دشت با صرصر سراسر می رود
شمع بی پروای ما محفل نمی داند که چیست ۲
جسم ما را در خاک در آغوش نتواند گرفت
گردباد آسایش منزل نمی داند که چیست ۳
گوهر آسان چون به دست افتد ندارد اعتبار
قیمت داغ جنون را دل نمی داند که چیست ۴
هر کجا ویرانه ای را یافت، منزل می کند
شوق ما را سیل پا در گل نمی داند که چیست ۵
صائب از خاک شهیدان شمع روشن می شود
سرد گردیدن چراغ دل نمی داند که چیست ۶
موج این دریا لب ساحل نمی داند که چیست ۱
در فضای دشت با صرصر سراسر می رود
شمع بی پروای ما محفل نمی داند که چیست ۲
جسم ما را در خاک در آغوش نتواند گرفت
گردباد آسایش منزل نمی داند که چیست ۳
گوهر آسان چون به دست افتد ندارد اعتبار
قیمت داغ جنون را دل نمی داند که چیست ۴
هر کجا ویرانه ای را یافت، منزل می کند
شوق ما را سیل پا در گل نمی داند که چیست ۵
صائب از خاک شهیدان شمع روشن می شود
سرد گردیدن چراغ دل نمی داند که چیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۳۸ - جان عاشق قدر داغ و درد می داند که چیست
گوهر بعدی:غزل ۱۲۴۰ - حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.