هوش مصنوعی: این شعر از صائب تبریزی، غم و اندوه شاعر را از روزگار ناسازگار و بی‌وفایی دنیا بیان می‌کند. او از نبودن یاران صادق، سردی روزگار و بی‌ثمری تلاش‌هایش شکایت دارد و به یاد روزهای خوش گذشته می‌افتد که همه چیز زیبا و پربرکت بود. شاعر همچنین از عشق و دل‌باختگی سخن می‌گوید و تأثیر عمیق معشوق بر قلبش را توصیف می‌کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی، همچنین استفاده از استعاره‌ها و کنایه‌های پیچیده، درک این شعر را برای مخاطبان جوان‌تر دشوار می‌سازد. علاوه بر این، برخی از مضامین مانند ناامیدی و اندوه ممکن است برای سنین پایین‌تر سنگین باشد.

غزل ۱۳۳۵ - پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت

پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت
نور بینش با هزاران دیده اختر نداشت ۱

سردی گردون به روشن گوهران امروز نیست
هرگز این خاکستر افسرده یک اخگر نداشت ۲

از زبان گندمین افتاد در کارم گره
خوشه بی حاصل من دانه دیگر نداشت ۳

پیش راه گرم رفتاران گرفتن مشکل است
سوخت هر خاری که دست از دامن من برنداشت ۴

گشت غم بی خانمان تا خانه دل شد خراب
چون نگردد، غیر دل غم خانه دیگر نداشت ۵

شب که در میخانه ساقی آن بهشتی روی بود
ساغر ما پای کم از چشمه کوثر نداشت ۶

ملک دلها را مسخر کرد آن آیینه رو
این چنین پیشانی اقبال، اسکندر نداشت ۷

خون گرم من به خونریز جهانش گرم ساخت
ورنه پیش از کشتن من تیغش این جوهر نداشت ۸

یاد ایامی که باغ حسن آن آیینه رو
این چنین پیشانی اقبال، اسکندر نداشت ۹

خون گرم من به خونریز جهانش گرم ساخت
ورنه پیش از کشتن من تیغش این جوهر نداشت ۱۰

یاد ایامی که باغ حسن آن آیینه رو
غیر طوطی سبزه بیگانه دیگر نداشت ۱۱

بی سبب کردم تلف در چاره جویی عمر را
صندل این قوم صائب غیر دردسر نداشت ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳۳۴ - آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۳۶ - قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.