خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری است که به بیان احساسات عمیق و عرفانی شاعر میپردازد. در آن از مفاهیمی مانند عشق، دوری، رنج، مرگ، و جستجوی حقیقت استفاده شده است. شاعر از درد فراق، ناامیدی، و تنهایی سخن میگوید و به مفاهیم فلسفی و اخلاقی مانند عدالت، ادب، و عرفان اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از ابیات به موضوعاتی مانند مرگ و رنج پرداختهاند که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۱۳۷۱ - آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت
آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت
کی به تنگ شکر از تاراج خیل مور رفت؟ ۱
کوچه و بازار را سودای من پر شور داشت
یک جهان شد بی نمک تا از سر من شور رفت ۲
از ادب با آنکه کردم دور گردی اختیار
عمر من در آرزوی یک نگاه دور رفت ۳
از سیاهی نامه اعمال خود را پاک کرد
هر که زین ماتم سرا با موی چون کافور رفت ۴
بر دل و بر دیده یعقوب از دوری نرفت
آنچه از قرب نکویان بر من مهجور رفت ۵
من نگویم هیچ، انصاف است ای بیدادگر
کز چنین میخانه ای باید مرا مخمور رفت؟ ۶
دور باشی سالکان راه حق را لازم است
همچو موسی بی عصا نتوان به کوه طور رفت ۷
می شود بازیچه باد صبا خاکسترش
در محافل هر که چون پروانه بی دستور رفت ۸
وحشت من از گرانجانان تن پرور بجاست
چون به پای خود توان در زندگی در گور رفت؟ ۹
عالم پر شور با می می کند کار نمک
هر که مست آمد به این وحشت سرا، مخمور رفت ۱۰
حرف حق را بر زمین انداختن بی حرمتی است
زین سبب بر منبر دار فنا منصور رفت ۱۱
کار عشق از غیرت همکار می یابد کمال
قوت بازوی من از رفتن همزور رفت ۱۲
زندگانی در میان خلق صائب مشکل است
ورنه عریان می توان در خانه زنبور رفت ۱۳
این جواب آن غزل صائب که سید گفته است
خار می گردد نگه در دیده چون منظور رفت ۱۴
کی به تنگ شکر از تاراج خیل مور رفت؟ ۱
کوچه و بازار را سودای من پر شور داشت
یک جهان شد بی نمک تا از سر من شور رفت ۲
از ادب با آنکه کردم دور گردی اختیار
عمر من در آرزوی یک نگاه دور رفت ۳
از سیاهی نامه اعمال خود را پاک کرد
هر که زین ماتم سرا با موی چون کافور رفت ۴
بر دل و بر دیده یعقوب از دوری نرفت
آنچه از قرب نکویان بر من مهجور رفت ۵
من نگویم هیچ، انصاف است ای بیدادگر
کز چنین میخانه ای باید مرا مخمور رفت؟ ۶
دور باشی سالکان راه حق را لازم است
همچو موسی بی عصا نتوان به کوه طور رفت ۷
می شود بازیچه باد صبا خاکسترش
در محافل هر که چون پروانه بی دستور رفت ۸
وحشت من از گرانجانان تن پرور بجاست
چون به پای خود توان در زندگی در گور رفت؟ ۹
عالم پر شور با می می کند کار نمک
هر که مست آمد به این وحشت سرا، مخمور رفت ۱۰
حرف حق را بر زمین انداختن بی حرمتی است
زین سبب بر منبر دار فنا منصور رفت ۱۱
کار عشق از غیرت همکار می یابد کمال
قوت بازوی من از رفتن همزور رفت ۱۲
زندگانی در میان خلق صائب مشکل است
ورنه عریان می توان در خانه زنبور رفت ۱۳
این جواب آن غزل صائب که سید گفته است
خار می گردد نگه در دیده چون منظور رفت ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۷۰ - گر چه از بیداد خسرو زین جهان فرهاد رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۷۲ - چون قلم مد حیات من به قیل وقال رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.