خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و فلسفی از عشق، ناپایداری زندگی، و گذر زمان سخن میگوید. شاعر از تأثیر عشق بر روح و روان، تلخیهای زندگی، و ناپایداری دنیا مینویسد. همچنین، مفاهیمی مانند تسلیم در برابر تقدیر، گذرا بودن قدرت و ثروت، و فلسفهٔ وجودی انسان در قالب تصاویر شاعرانه بیان شدهاست.
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و گذر زمان ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۱۳۷۴ - بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت
بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت
برگ عیش پنج روزم را به دامان کرد و رفت ۱
آه دود تلخکامان کار خود را می کند
زلف پندارد را خاطر پریشان کرد و رفت ۲
ذره ای از آفتاب عشق در آفاق نیست
این شرر را کوهکن در سنگ پنهان کرد و رفت ۳
وقت آن کان ملاحت خوش که از یک نوشخند
داغهای سینه ما را نمکدان کرد و رفت ۴
هر که زین دریای پر آشوب سر زد چون حباب
تاج و تخت خویش را تسلیم طوفان کرد و رفت ۵
پاس لشکر داشتن از خسروان زیبنده است
این نصیحت مور در کار سلیمان کرد و رفت ۶
هر که بیرون آمد از دارالامان نیستی
چون شرر در اوج هستی یک دو جولان کرد و رفت ۷
روزگار خوش عنانی خوش که کون سیل بهار
کعبه گر سنگ رهش گردید، ویران کرد و رفت ۸
هر که صائب از حریم نیستی آمد برون
بر سر خشت عناصر یک دو جولان کرد و رفت ۹
برگ عیش پنج روزم را به دامان کرد و رفت ۱
آه دود تلخکامان کار خود را می کند
زلف پندارد را خاطر پریشان کرد و رفت ۲
ذره ای از آفتاب عشق در آفاق نیست
این شرر را کوهکن در سنگ پنهان کرد و رفت ۳
وقت آن کان ملاحت خوش که از یک نوشخند
داغهای سینه ما را نمکدان کرد و رفت ۴
هر که زین دریای پر آشوب سر زد چون حباب
تاج و تخت خویش را تسلیم طوفان کرد و رفت ۵
پاس لشکر داشتن از خسروان زیبنده است
این نصیحت مور در کار سلیمان کرد و رفت ۶
هر که بیرون آمد از دارالامان نیستی
چون شرر در اوج هستی یک دو جولان کرد و رفت ۷
روزگار خوش عنانی خوش که کون سیل بهار
کعبه گر سنگ رهش گردید، ویران کرد و رفت ۸
هر که صائب از حریم نیستی آمد برون
بر سر خشت عناصر یک دو جولان کرد و رفت ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۷۳ - هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۷۵ - دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.