هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر احساسات شاعرانهای است که در آن شاعر از عشق، سفر، گرمی وجود و طبیعت سخن میگوید. او از گرمی دل و صحرا، عشق و تماشا، و همچنین از تب و تاب درونی خود صحبت میکند. شعر پر از تصاویر شاعرانه و استعارههای عمیق است که احساسات عمیق و پیچیدهای را انتقال میدهد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل داشته باشد.
غزل ۱۴۸۴ - بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است
بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است
مجلس عیش به یک شیشه صهبا گرم است ۱
که گذشته است ازی بادیه دیگر، کامروز
می جهد نبض ره و سینه صحرا گرم است؟ ۲
سرد شد معرکه عالم و چون بیخبران
همچنان در سر ما ذوق تماشا گرم است ۳
چون چراغ سحری پا به رکاب سفرست
سر هر کس که ز کیفیت صهبا گرم است ۴
رهرو عشق محال است ز پا بنشیند
پشت این موج سبکسیر به دریا گرم است ۵
صبح محشر ز جگر صد نفس سرد کشید
همچنان بسترم از آتش سودا گرم است ۶
گردبادش به نظر جلوه فانوس کند
بس که از ناله من دامن صحرا گرم است ۷
ریگ از موج برآورد به زنهار انگشت
بس که مجنون مرا نقش کف پا گرم است ۸
فیض ما چون نفس صبح بود عالمگیر
همچو خورشید سر عالمی از ما گرم است ۹
گل ز شبنم نتوانست عرق کردن خشک
بس که در کوی تو بازار تماشا گرم است ۱۰
دارد از حلقه خود نعل در آتش شب و روز
بس که در صید دل آن زلف چلیپا گرم است ۱۱
گر چه شد هر سر موی تو چو کافور سفید
از تب حرص ترا باز سراپا گرم است ۱۲
از سموم است اگر گرمی صحرا صائب
جگر سوختگان از نفس ما گرم است ۱۳
مجلس عیش به یک شیشه صهبا گرم است ۱
که گذشته است ازی بادیه دیگر، کامروز
می جهد نبض ره و سینه صحرا گرم است؟ ۲
سرد شد معرکه عالم و چون بیخبران
همچنان در سر ما ذوق تماشا گرم است ۳
چون چراغ سحری پا به رکاب سفرست
سر هر کس که ز کیفیت صهبا گرم است ۴
رهرو عشق محال است ز پا بنشیند
پشت این موج سبکسیر به دریا گرم است ۵
صبح محشر ز جگر صد نفس سرد کشید
همچنان بسترم از آتش سودا گرم است ۶
گردبادش به نظر جلوه فانوس کند
بس که از ناله من دامن صحرا گرم است ۷
ریگ از موج برآورد به زنهار انگشت
بس که مجنون مرا نقش کف پا گرم است ۸
فیض ما چون نفس صبح بود عالمگیر
همچو خورشید سر عالمی از ما گرم است ۹
گل ز شبنم نتوانست عرق کردن خشک
بس که در کوی تو بازار تماشا گرم است ۱۰
دارد از حلقه خود نعل در آتش شب و روز
بس که در صید دل آن زلف چلیپا گرم است ۱۱
گر چه شد هر سر موی تو چو کافور سفید
از تب حرص ترا باز سراپا گرم است ۱۲
از سموم است اگر گرمی صحرا صائب
جگر سوختگان از نفس ما گرم است ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۸۳ - دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است
گوهر بعدی:غزل ۱۴۸۵ - برق خاشاک گنه، روزه تابستان است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.