هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غزلی، به توصیف زیباییهای معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. در آن از عناصری مانند خال زیر لب، لعل لب، زلف پیچیده و ابروی خمیده برای توصیف معشوق استفاده شده است. شاعر از عشق و دلباختگی خود سخن میگوید و احساس ناتوانی در بیان کامل این عشق را نشان میدهد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و ادبی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
غزل ۱۵۲۹ - خال زیر لب آن ماه لقا افتاده است
خال زیر لب آن ماه لقا افتاده است
چشم بد دور که بسیار بجا افتاده است ۱
دل بی جرأت ما گوشه نشین ادب است
ورنه لعل لب او بوس ربا افتاده است ۲
بی سرانجامتر از نقطه بی پرگارست
تا دل از حلقه زلف تو جدا افتاده است ۳
بی سیاهی نتوان چشمه حیوان را یافت
خال در کنج لب یار بجا افتاده است ۴
بی اشارت خم ابروی تو یک ساعت نیست
قبله ات شوختر از قبله نما افتاده است ۵
نیک چون باز شکافی سر بی مغزی هست
هر کجا سایه ای از بال هما افتاده است ۶
می کند رحم به آشفتگی ما صائب
هر که را کار به آن زلف دو تا افتاده است ۷
چشم بد دور که بسیار بجا افتاده است ۱
دل بی جرأت ما گوشه نشین ادب است
ورنه لعل لب او بوس ربا افتاده است ۲
بی سرانجامتر از نقطه بی پرگارست
تا دل از حلقه زلف تو جدا افتاده است ۳
بی سیاهی نتوان چشمه حیوان را یافت
خال در کنج لب یار بجا افتاده است ۴
بی اشارت خم ابروی تو یک ساعت نیست
قبله ات شوختر از قبله نما افتاده است ۵
نیک چون باز شکافی سر بی مغزی هست
هر کجا سایه ای از بال هما افتاده است ۶
می کند رحم به آشفتگی ما صائب
هر که را کار به آن زلف دو تا افتاده است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۲۸ - هر که از قافله کعبه جدا افتاده است
گوهر بعدی:غزل ۱۵۳۰ - آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.