هوش مصنوعی:
شاعر در این اشعار از درد و رنج درونی خود سخن میگوید، با تصاویری مانند آتش در مغز، برق در خانه، نیشتر در جگر و موی سفید. او از تاریکی و تیرگی در زندگی خود شکایت دارد و به دنبال علت این دردهاست. همچنین، اشارهای به مستی و باده دارد که نتوانسته تیرگی دل را بزداید. در نهایت، شاعر از تاثیر افکارش بر خود میگوید که مانند عنبر از قلمش میریزد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و روانشناختی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی تصاویر مانند نیشتر در جگر و تیرگی ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
غزل ۱۵۳۰ - آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است
آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است
برق در خانه ام از نور چراغ افتاده است ۱
نیشتر می شکند در جگرم موی سفید
رعشه از خنده صبحم به چراغ افتاده است ۲
آتشم در جگر از دیدن خورشید افتاد
یارب این پنبه خونین ز چه داغ افتاده است؟ ۳
این سیه مستی از اندازه می افزون است
چشم میگون که بر چشم ایاغ افتاده است؟ ۴
باده زنگ از دل مینا نتوانست زدود
تیرگی لازمه پای چراغ افتاده است ۵
صائب از خامه من عنبر تر می ریزد
فکر آن زلف مرا تا به دماغ افتاده است ۶
برق در خانه ام از نور چراغ افتاده است ۱
نیشتر می شکند در جگرم موی سفید
رعشه از خنده صبحم به چراغ افتاده است ۲
آتشم در جگر از دیدن خورشید افتاد
یارب این پنبه خونین ز چه داغ افتاده است؟ ۳
این سیه مستی از اندازه می افزون است
چشم میگون که بر چشم ایاغ افتاده است؟ ۴
باده زنگ از دل مینا نتوانست زدود
تیرگی لازمه پای چراغ افتاده است ۵
صائب از خامه من عنبر تر می ریزد
فکر آن زلف مرا تا به دماغ افتاده است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۲۹ - خال زیر لب آن ماه لقا افتاده است
گوهر بعدی:غزل ۱۵۳۱ - هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.