هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از خواننده میخواهد تا با نواختن موسیقی و نوشیدن شراب، به یاد عشق و وصال دلربا بیفتد. شاعر از زمان صبح و دعا سخن میگوید و از شراب به عنوان گشایندهٔ گرههای دل یاد میکند. او به ناپایداری دنیا و بیوفایی وجود اشاره میکند و از ساقی میخواهد تا شراب بدهد تا جانها را فزونی بخشد. شاعر همچنین از حیرت و شگفتی در برابر کیمیاگری سخن میگوید و از شراب به عنوان وسیلهای برای فراموشی درد و رنج یاد میکند.
رده سنی:
18+
این متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب و مستی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۲۷۶۹ - برخیز و بزن یکی نوایی
بَرخیز و بِزَن یکی نَوایی
بر یادِ وِصالِ دِلْرُبایی ۱
هین، وَقتِ صَبوح شُد، فُتوحی
هین، وَقتِ دُعاست، اَلصَّلایی ۲
بُگْشا سَرِ خُنْبِ خُسروانی
تا خَلْق زَنند دست و پایی ۳
صد گُون گِرِه است بر دل و نیست
جُز بادهٔ جانْ گِرِه گُشایی ۴
از جایْ بِبَر به یک قِنینه
آن را که قَرار نیست جایی ۵
جُز دشتِ عَدَم قَرارگَهْ نیست
چون نیست وجود را وَفایی ۶
بر سُفرهٔ خاکْ تَرّهیی نیست
هر سویْ زِ چیست ژاژْ خایی؟ ۷
عالَمْ مُردار و عامه چون سگ
کِه دید زِ دستِ سگْ سَخایی؟ ۸
ساقی دَردِهْ صَلا، که چون تو
جانها بِنَدید جانْ فَزایی ۹
ما چون مِس و آهنیم ثابت
در حیرتِ چون تو کیمیایی ۱۰
در مَغز فَکَن تو هویْ هویی
وَزْ خَلْق بَرآر،هایِ هایی ۱۱
تا روحْ زِ مَستی و خَرابی
نَشْناسَد هَجْو از ثَنایی ۱۲
زین باده چو مَست شُد فَلاطون
نَشْناسَد دَرد از دَوایی ۱۳
دَردی دِه و عقل را چُنان کُن
کو دُرد نَدانَد از صَفایی ۱۴
بر ناطِقِ مَنْطقی فروریز
از جامِ صَبوحیانْ عَطایی ۱۵
تا دَم نَزَنَد، دِگَر نَجویَد
زَنْبیل و فَطیرْ هر گدایی ۱۶
خامُش که تو را مُسَلَّم آمد
برساختن از عَدَمْ بَقایی ۱۷
بر یادِ وِصالِ دِلْرُبایی ۱
هین، وَقتِ صَبوح شُد، فُتوحی
هین، وَقتِ دُعاست، اَلصَّلایی ۲
بُگْشا سَرِ خُنْبِ خُسروانی
تا خَلْق زَنند دست و پایی ۳
صد گُون گِرِه است بر دل و نیست
جُز بادهٔ جانْ گِرِه گُشایی ۴
از جایْ بِبَر به یک قِنینه
آن را که قَرار نیست جایی ۵
جُز دشتِ عَدَم قَرارگَهْ نیست
چون نیست وجود را وَفایی ۶
بر سُفرهٔ خاکْ تَرّهیی نیست
هر سویْ زِ چیست ژاژْ خایی؟ ۷
عالَمْ مُردار و عامه چون سگ
کِه دید زِ دستِ سگْ سَخایی؟ ۸
ساقی دَردِهْ صَلا، که چون تو
جانها بِنَدید جانْ فَزایی ۹
ما چون مِس و آهنیم ثابت
در حیرتِ چون تو کیمیایی ۱۰
در مَغز فَکَن تو هویْ هویی
وَزْ خَلْق بَرآر،هایِ هایی ۱۱
تا روحْ زِ مَستی و خَرابی
نَشْناسَد هَجْو از ثَنایی ۱۲
زین باده چو مَست شُد فَلاطون
نَشْناسَد دَرد از دَوایی ۱۳
دَردی دِه و عقل را چُنان کُن
کو دُرد نَدانَد از صَفایی ۱۴
بر ناطِقِ مَنْطقی فروریز
از جامِ صَبوحیانْ عَطایی ۱۵
تا دَم نَزَنَد، دِگَر نَجویَد
زَنْبیل و فَطیرْ هر گدایی ۱۶
خامُش که تو را مُسَلَّم آمد
برساختن از عَدَمْ بَقایی ۱۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۷
۴۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۶۸ - ساقی انصاف خوش لقایی
گوهر بعدی:غزل ۲۷۷۰ - رخها بنگر تو زعفرانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.