هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عناصر طبیعت و زندگی برای بیان مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی استفاده میکند. شاعر با اشاره به خرابی عمارت، گلی که نمیشکند، ابر گهربار و دشت زنگاری، به دنبال تشویق مخاطب برای رها کردن ترسها و محدودیتهاست. همچنین، مفاهیمی مانند هشیاری، بیداری، مرگ و زندگی، و تفاوت بین ظاهر و باطن در شعر مورد توجه قرار گرفتهاند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات به مرگ و زندگی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۷۶۴ - عمارتی که نگردد خراب، همواری است
عمارتی که نگردد خراب، همواری است
گلی که رنگ شکستن ندیده هشیاری است ۱
کنون که ابر گهربار و دشت زنگاری است
ز خویش خیمه برون زن، چه جای خودداری است؟ ۲
برآر سر ز گریبان که دامن صحرا
ز بس که زنگ ز دلها زدوده، زنگاری است ۳
ز سنگ لاله برآمد، ز خاک سبزه دمید
قدم ز خانه به صحرا نه، این چه خودداری است؟ ۴
در آن رهی که به مستی توان سلامت رفت
قدم شمرده نهادن دلیل هشیاری است ۵
مشو به مرگ ز امداد اهل دل نومید
که خواب مردم آگاه، عین بیداری است ۶
رسید بر لب بام آفتاب زندگیش
هنوز خواجه مغرور، (گرم) گل کاری است ۷
صدف به خاک نشسته است از گرانباری
حباب تاج سر بحر از سبکباری است ۸
عزیز ناشده را نیست بیمی از خواری
یتیم را چه محابا ز خط بیزاری است؟ ۹
میان حسن تو و حسن یوسف مصری
تفاوتی است که در خانگی و بازاری است ۱۰
نمی کشند دلیران به عاجزان شمشیر
سپر ز خصم فکندن گل جگرداری است ۱۱
رهین ناز طبیبان چرا شوم صائب؟
مرا که شربت عناب، اشک گلناری است ۱۲
گلی که رنگ شکستن ندیده هشیاری است ۱
کنون که ابر گهربار و دشت زنگاری است
ز خویش خیمه برون زن، چه جای خودداری است؟ ۲
برآر سر ز گریبان که دامن صحرا
ز بس که زنگ ز دلها زدوده، زنگاری است ۳
ز سنگ لاله برآمد، ز خاک سبزه دمید
قدم ز خانه به صحرا نه، این چه خودداری است؟ ۴
در آن رهی که به مستی توان سلامت رفت
قدم شمرده نهادن دلیل هشیاری است ۵
مشو به مرگ ز امداد اهل دل نومید
که خواب مردم آگاه، عین بیداری است ۶
رسید بر لب بام آفتاب زندگیش
هنوز خواجه مغرور، (گرم) گل کاری است ۷
صدف به خاک نشسته است از گرانباری
حباب تاج سر بحر از سبکباری است ۸
عزیز ناشده را نیست بیمی از خواری
یتیم را چه محابا ز خط بیزاری است؟ ۹
میان حسن تو و حسن یوسف مصری
تفاوتی است که در خانگی و بازاری است ۱۰
نمی کشند دلیران به عاجزان شمشیر
سپر ز خصم فکندن گل جگرداری است ۱۱
رهین ناز طبیبان چرا شوم صائب؟
مرا که شربت عناب، اشک گلناری است ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۶۳ - ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است
گوهر بعدی:غزل ۱۷۶۵ - به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.