هوش مصنوعی:
این متن به موضوعاتی مانند عشق الهی، حیرت و دانایی، تنهایی، و ظاهر و باطن انسان میپردازد. همچنین از مفاهیمی مانند شکیبایی، رسوایی، و بینایی معنوی سخن میگوید. شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویر شعری، حالات روحی و عرفانی را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۷۷۸ - در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است
در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است
نفس شمرده زدن نیز بادپیمایی است ۱
حضور، لازم عشق خدایی افتاده است
بود همیشه پریشان دلی که هر جایی است ۲
به خون خویش سرانجام می دهد محضر
سیه دلی که چو طاوس در خودآرایی است ۳
ز خانه صورت دیوار می جهد بیرون
به محفلی که مرا دعوی شکیبایی است ۴
کدام ظاهر و باطن موافق است به هم؟
دلش ز سنگ بود گر سپهر مینایی است ۵
ز چاه روی به بازار می کند یوسف
ز خلق روی نهفتن تلاش رسوایی است ۶
درون سینه کند سیر، بر مجنون را
ز بیقراری وحشت دلی که صحرایی است ۷
فغان که مردم کوته نظر نمی دانند
که بستن نظر از عیب خلق بینایی است ۸
کجا ز سیلی خط هوشیار خواهد شد؟
چنین که چشم تو مشغول باده پیمایی است ۹
ز خط و زلف کند حلقه های چشم ایجاد
ز بس که عارض او تشنه تماشایی است ۱۰
بهار عالم ایجاد نیست غیر سخن
که سبزی پر طوطی ز فیض گویایی است ۱۱
درین جهان چو دوزخ اگر بهشتی هست
که می توان نفسی راست کرد، تنهایی است ۱۲
تو از گرانی خود می کشی تعب صائب
ز خار، باد صبا ایمن از سبکپایی است ۱۳
نفس شمرده زدن نیز بادپیمایی است ۱
حضور، لازم عشق خدایی افتاده است
بود همیشه پریشان دلی که هر جایی است ۲
به خون خویش سرانجام می دهد محضر
سیه دلی که چو طاوس در خودآرایی است ۳
ز خانه صورت دیوار می جهد بیرون
به محفلی که مرا دعوی شکیبایی است ۴
کدام ظاهر و باطن موافق است به هم؟
دلش ز سنگ بود گر سپهر مینایی است ۵
ز چاه روی به بازار می کند یوسف
ز خلق روی نهفتن تلاش رسوایی است ۶
درون سینه کند سیر، بر مجنون را
ز بیقراری وحشت دلی که صحرایی است ۷
فغان که مردم کوته نظر نمی دانند
که بستن نظر از عیب خلق بینایی است ۸
کجا ز سیلی خط هوشیار خواهد شد؟
چنین که چشم تو مشغول باده پیمایی است ۹
ز خط و زلف کند حلقه های چشم ایجاد
ز بس که عارض او تشنه تماشایی است ۱۰
بهار عالم ایجاد نیست غیر سخن
که سبزی پر طوطی ز فیض گویایی است ۱۱
درین جهان چو دوزخ اگر بهشتی هست
که می توان نفسی راست کرد، تنهایی است ۱۲
تو از گرانی خود می کشی تعب صائب
ز خار، باد صبا ایمن از سبکپایی است ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۷۷ - بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است
گوهر بعدی:غزل ۱۷۷۹ - همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.