هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، رنج، تسلیم در برابر تقدیر، و گذرایی زندگی میپردازد. شاعر از استعارههای زیبایی مانند سوختگان، بلبل، پیر خرابات، و شیشه و سنگ استفاده کرده است تا مفاهیم عمیق عرفانی و انسانی را بیان کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۷۷۹ - همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست
همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست
گرفت صبح سر آفتاب را به دو دست ۱
بس است سوختگان را اشاره ای، که شود
به یک پیاله گل صد هزار بلبل مست ۲
مشو ز پیر خرابات دور در هر حال
که تیر تاز کمان شد جدا، به خاک نشست ۳
چها کند به سبوی شکسته بسته من
میی که شیشه افلاک را به زور شکست ۴
نشاط یکشبه دهر را غنیمت دان
که می رود چو حنا این نگار دست به دست ۵
میان شیشه و سنگ است خصمی دیرین
دل مرا و ترا چون توان به هم پیوست؟ ۶
کسی ز سیر مقامات کام دل برداشت
که همچو نی کمر خویش در دمیدن بست ۷
چو دوختی ز جهان چشم، فکر رزق مکن
که باز بسته نظر را دهند طعمه به دست ۸
همیشه بر سر چشم جهان بود جایش
توند آن که چو ابرو به هم دو مصرع است ۹
کند درست به حرفی شکسته ما را
کسی که توبه ما را به یک اشاره شکست ۱۰
کراست زهره دم از سرکشی زند با من؟
که پیش سیل بود قصرهای عالی پست ۱۱
مکن به خانه گل روزگار خود ضایع
ترا که دست به تعمیر خانه دل هست ۱۲
درین چمن دل هر کس که صاف شد صائب
به آفتاب چو شبنم رسید دست به دست ۱۳
گرفت صبح سر آفتاب را به دو دست ۱
بس است سوختگان را اشاره ای، که شود
به یک پیاله گل صد هزار بلبل مست ۲
مشو ز پیر خرابات دور در هر حال
که تیر تاز کمان شد جدا، به خاک نشست ۳
چها کند به سبوی شکسته بسته من
میی که شیشه افلاک را به زور شکست ۴
نشاط یکشبه دهر را غنیمت دان
که می رود چو حنا این نگار دست به دست ۵
میان شیشه و سنگ است خصمی دیرین
دل مرا و ترا چون توان به هم پیوست؟ ۶
کسی ز سیر مقامات کام دل برداشت
که همچو نی کمر خویش در دمیدن بست ۷
چو دوختی ز جهان چشم، فکر رزق مکن
که باز بسته نظر را دهند طعمه به دست ۸
همیشه بر سر چشم جهان بود جایش
توند آن که چو ابرو به هم دو مصرع است ۹
کند درست به حرفی شکسته ما را
کسی که توبه ما را به یک اشاره شکست ۱۰
کراست زهره دم از سرکشی زند با من؟
که پیش سیل بود قصرهای عالی پست ۱۱
مکن به خانه گل روزگار خود ضایع
ترا که دست به تعمیر خانه دل هست ۱۲
درین چمن دل هر کس که صاف شد صائب
به آفتاب چو شبنم رسید دست به دست ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۳۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۷۸ - در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است
گوهر بعدی:غزل ۱۷۸۰ - نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.